صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
به نام خدا و یاد و خاطره تابستان 74 ،اتاق 47 خوابگاه 400 نفره دانشکده ابوریحان تهران . من و بزرگ عزیز .
شب گرم و تفتیده و شرجی تابستانی ، چنان گرم و سنگین که حتی هوا نیز توان جابجایی ندارد طبیعت سنگین بر جای خود آرمیده .
هندوانه ای قرمز و آبدار و سررررررررد که عطر آن در فضا پیچیده .
صدای سنتوری گوش نواز و جان افزا که به گوش می رسد
نوای وحی گونه استاد شجریان که بر جان آدمی مستولی می شود
می خواند :
بود آیا که خرامان ز درم باز آیی
گره از کار فرو بسته ما بگشایی
و کار فرو بسته ای که هنوز گشوده نشده . نوشته شده در سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ساعت
12:26 توسط سهیل | |
| Design By : Night Melody |
