صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
به نام خدا به نام خدا جامی است که عقل آفرین میزندش صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش میسازد و باز بر زمین میزندش با صدای استاد شجریان ، غم و شور و شادی و عشق را بر جان آدمی حلول میکند. یادش بخیر با این آهنگ چه روزها و شبهای جوانی ای را گذراندم به نام خدا
داره بارون می باره . بعد از چند روز هوای گرم و تفتیده و مرطوب و ابری و نیمه ابری ، بالاخره بغض آسمان ترکید و شروع به باریدن کرد . حدود نیم ساعته که داره بارون میاد ، تند میشه و آرام میشه و درشت میشه و ریز میشه ولی همچنان می باره . در عصرگاه این روز تابستانی این باران داره همه چیز را عوض میکنه ، لطافتی در نسیم آن جاریست که جان می افزاید و موسیقی قطرات باران روح را به پرواز در می آورد و شکستن هرم گرمای تابستانی جلای جان می شود و مهمتر از همه رنگ سبز برگهای درختان است که از پس گرد و غباری که این مدت بر روی آن نشسته بوده ، کم کم نمایان می شود و شور و زندگی را به نمایش میگذارد .از پشت پنچره نظاره گر تمام این زیبایی ها هستم که بسیاری اش را هم نتوان توصیف کرد بلکه باید نفس کشید همچون بوی خاک باران خورده .
زیباست . . . این باران تابستانی عصرگاهی . . . آنچنان زیباست که من را به وجد آورده است و مشغول نوشتن شدم . نوشتی که چندین روز است در وجودم غمبرک زده بود اکنون همچون آب در جوی ها جاری شده است .
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
(خیام)
هفته گذشته شبکه نمایش بخاطر درگذشت محمدکشاورز هر شب یک فیلم از این بازیگر پخش میکرد (همان رسم مرده پرستی که ما ایرانی ها داریم). نمایش فیلم های فاخری همچون کمال الملک و مادر و هزاردستان که در آن پنج ستاره درخشان بازیگری ایران (محمدکشاورز و عزت الله انتظامی و داوود رشیدی و جمشید مشایخی و علی نصیریان) نقش آفرینی میکردند همراه با دیالوگهای ماندگار "سعدی سینمای ایران" یعنی علی حاتمی . حس و حالی بسیار زیبا و جالب به من می داد . زیبایی بازیها و همچنین دلنشینی دیالوگها همراه با خاطراتی که از آن سالها برایم تداعی می کرد لحظاتی خوش را برایمان فراهم نموده بود .
حیف این هنرمندان که از کنار ما می روند و جایشان تا ابد خالی خواهد ماند .
| Design By : Night Melody |
