صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
به نام خدا
اواخر بهمن ماه و خاطرات فراموش نشده طرح کتان روغنی - بهمن ماه 73
اون سالهای کودکی و نوجوانی ما اغلب ماشین های مردم شامل پیکان و فولکس و ژيان و . . . بود که یکی از ویژگی های این ماشین ها این بود که سپر آنها از خود ماشین یک کمی فاصله داشت و مثل ماشین های امروزی چسبیده به بدنه ماشین نبود. اون زمانها هم زمستانهایش ، زمستان بود همراه با برف و یخ و یخبندان . یکی از بازیهای ما در روزهای برفی و چند روز بعد از آن که کوچه ها و میلانها پر برف و زمین یخزده بود این بود که در کنار ماشینی که از میلان رد می شد می دویدیم و می نشستیم و سپر ماشین را می گرفتیم و به کمک ماشین سرسره بازی میکردیم و مسافت زیادی را گرفتن ماشین روی یخ ها سر می خوردیم و خب در این میان بعضی راننده ها بودند که به قول امروزی ها حال میدادند و سرعتشان را کمی کمتر می کردند و می گذاشتند که ما همراه با ماشین اشان سر بخوریم و بعضی ها هم سرعتشان را کم و زیاد می کردند تا ما نتوانیم خودمان را کنترل کنیم و ماشین را ول کنیم .
این سبک بازی و سر خوردن در صبح ها که مدرسه امان در حال دیر شدن بود خیلی به کمک می آمد و سرعتمان را در پیمودن مسافت خانه تا مدرسه بیشتر می کرد.
| Design By : Night Melody |
