صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
از شنبه هفته قبل که همراه بود با اولین روز کاری در ماه مبارک از همان اول صبحی خبری آمد که تصمیم گرفته شده که مجموعه کاری ما هر نفر در مرکز مخابراتی جداگانه کارهایش را انجام دهد و این به این معنا بود که جمع گرم و صمیمی ما پنج همکار از هم متلاشی می شد جمعی که اکثر مواقع تهیه صبحانه ها به صورت مشترک بود و در مناسبتهای خاص همچون عزاداری ها ، نذری که اکثرا عدسی بود تهیه میکردیم و در اعیاد نیز شیرینی پخش میکردیم و حال هر کداممان در مراکز مختلف قرار میگرفت البته کارمان هیچ تغییری نمی کرد ولی خب در کنار یکدیگر کار کردن از نظر ما محسناتی داشت که از نظر آقایون دیده نمی شد . خلاصه اینکه بعد از یک هفته استرس و نامه و نامه نگاری و استدلال آوردن ، اقایون حکم را صادر و اجرا نمودند و من اولین نفری بودم که از آن جمع جدا شدم دیروز جابجا شدم و لوازم را به محل جدید آوردم و اکنون در یک اتاق مانندی تک و تنها نشسته ام و کارهایم را انجام میدهم
این یک هفته اصلا حال و حوصله هیچ کاری را نداشتیم و هر روز با مرور خاطرات گذشته قدر در کنار هم کار کردن را بیشتر متوجه می شدیم.
گرچه از نظر ایاب و ذهاب برای من خیلی خوب شده و مسیرم تقریبا یک سوم شده ولی خب شرایط جدید و منطبق شدن با آن و منطبق کردن آنها با خودم چالش هایی را برایم به همراه خواهد داشت که قبلا هم چندین و چند بار آن را تجربه کرده ام و باز هم باید تلاشم را بکنم
| Design By : Night Melody |
