صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
تن روغنزده با زحمت و زور به کوه بيستون بيرهنمايي برهنه زخمهاي سخت خوردن ميان لرز وتب با جسم پر زخم به پيش من هزاران بار بهتر چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده . . . چقدر دوست دارم که بتونم بنویسم . . . چقدر به اونهایی که روزانه نویسی میکنند توی وبلاگشون غبطه می خورم . خیلی دوست دارم که بتونم واگویه های خودم ثبت کنم . باید سعی کنم . . . باید سعی کنم
به نام خدا
دو رويه زبر نيش مار خفتن
سه پشته روي شاخ مور رفتن
ميان لانه ي زنبور رفتن
شبانه با دو چشم کور رفتن
پياده راههاي دور رفتن
زمستان توي آب شور رفتن
که يک جو زير بار زور رفتن
(ملک الشعرا بهار) نوشته شده در سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷ساعت
13:32 توسط سهیل | |
| Design By : Night Melody |
