صبح بهاری

خاطرات و دل گویه ها

                                                          به نام خدا

یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نی ای شمع مزار خویش شد

هنوز داغ آتش پلاسکو در دل هایمان التیام نیافته بود که داغ آتش نفتکش سانچی داغدارمان کرد

آرزوی صبر و بردباری دارم برای بازماندگان دریادلانی که در میان آب سوختند .

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶ساعت 10:36 توسط سهیل | |

                                                          به نام خدا
ابهت جنگل در سکوت آن است ، آنجايي که حتي قدم هاي خدا را بر روي برگها مي توان شنيد ، آنجا که نسيم پرسروصدا ترين حالت خويش را به نمايش مي گذارد ، آنجا که حتي نور نيز صدا مي يابد و سمفوني عبورش  از ميان برگها را ميتوان به وضوح شنيد ، آنجا که سکوت چنان ابهتي پيدا ميکند که حتي گوش هايت را هم تسخير ميکند و به اين تصور مي رسي که گويا شنوايي نداري ، آنجايي که چشم همه وجود تو مي شود ، بازي رنگها را ميبيني و گردش زندگي را در گوشه گوشه جنگل ، آنجا که حتي بويايي هم به کمکت مي آيد و ناي نم جنگل را به خوبي ميتواني حس کني ، بوي رطوبت برگها را به اعماق وجودت مي فرستي و مي بيني که چگونه تنه سبز گلسنگ گرفته درختان دست به آسمان برآورده اند براي گرفتن خورشيدي که تمام زندگي آنهاست ، و تو چقدر کوچکي در کنارشان و در برابر عظمت سکوتشان ،
ابهت جنگل به سکوت آن است که همه چيز و همه کس را در خويش فرو مي برد و محو ميکند ،

نوشته شده در یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶ساعت 9:20 توسط سهیل | |

Design By : Night Melody