صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
یک شب آتش در نیستانی فتاد هنوز داغ آتش پلاسکو در دل هایمان التیام نیافته بود که داغ آتش نفتکش سانچی داغدارمان کرد آرزوی صبر و بردباری دارم برای بازماندگان دریادلانی که در میان آب سوختند . 
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نی ای شمع مزار خویش شد
ابهت جنگل در سکوت آن است ، آنجايي که حتي قدم هاي خدا را بر روي برگها مي توان شنيد ، آنجا که نسيم پرسروصدا ترين حالت خويش را به نمايش مي گذارد ، آنجا که حتي نور نيز صدا مي يابد و سمفوني عبورش از ميان برگها را ميتوان به وضوح شنيد ، آنجا که سکوت چنان ابهتي پيدا ميکند که حتي گوش هايت را هم تسخير ميکند و به اين تصور مي رسي که گويا شنوايي نداري ، آنجايي که چشم همه وجود تو مي شود ، بازي رنگها را ميبيني و گردش زندگي را در گوشه گوشه جنگل ، آنجا که حتي بويايي هم به کمکت مي آيد و ناي نم جنگل را به خوبي ميتواني حس کني ، بوي رطوبت برگها را به اعماق وجودت مي فرستي و مي بيني که چگونه تنه سبز گلسنگ گرفته درختان دست به آسمان برآورده اند براي گرفتن خورشيدي که تمام زندگي آنهاست ، و تو چقدر کوچکي در کنارشان و در برابر عظمت سکوتشان ،
ابهت جنگل به سکوت آن است که همه چيز و همه کس را در خويش فرو مي برد و محو ميکند ،
| Design By : Night Melody |
