صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
به نام خدا به نام خدا عکس جنبه تزئین دارد به نام خدا شبکه مستند تلویزیون برنامه ای در مورد حسینیه های بیرجند پخش میکرد. نشستم و نگاهش کردم. خیلی دلم هوای بیرجند را کرد . من روزگار بسیار خوبی در بیرجند داشتم و خاطرات بسیار زیاد و بسیار خوبی از اونجا دارم. بعد با خودم فکر کردم و دیدم که واقعا بیرجند شهری هستش که من مستقل بودن و مستقل شدن را از اونجا شروع کردم و با توجه به کوچک بودنش ولی خاطرات بسیار بسیار خوب و زیبایی از آنجا دارم. این چند ساله بیشتر حواس و تمرکز من روی ابوریحان و تهران بود و خاطرات مربوط به آن . ولی الان که دقت میکنم می بینم که واقعا بیرجند هم در مقطعی از زندگی من خاطرات بسیار خوب از خودش برجای گذاشته و زمانی روزگاران بسیار خوبی را در آنجا گذارنده ام . به نام خدا �آنها سفر خود را از مرگ و در باد آغاز کرده بودند و تصوير مرگ در ذهنشان همان بود که ديده بودند : وامانده ي ديوارهايي که در شن مدفون مي شدند ، ديرک شکسته ي سياه چادري که با سماجتي بي روح در باد به تکان و درکج و تاب بود با شندره اي بافته از موي بز، يک بيابان خاک و تشنگي .آخرين بار که روي برگردانيد تا به دهانه ي چاه آب که با انبوه خاک کور شده بود ، نگاهي ديگر کند که توده ي خاک در ميان پيچيد و نشد . پس آنچه در آن بيابان بي پايان به جاي ماند جاي پاي مرگ بود بر گور بيست و هفت تن از کسان و بستگان تيره بَدَخش . � "روزگار سپری شدهی مردم سالخورده، جلد اول:"محمود دولت آبادی
و باز هم ایراندختی دیگر بر اثر مظلومیت خویش و جهالت جامعه جان باخت .
تا ما همچنان شرمنده آیندگان باشیم
روحت شاد سحرخدایاری
در مسیر جدید رفت و آمد خانه به اداره . هنگام عبور از بلوار شهید صادقی حد فاصل میدان فردوسی تا چهارراه ارشاد ناخودآگاه یک حس خوب و خوشایندی بهم دست میداد . علتش را نمی دونستم دقیق چیه . تا بعد از چند بار رفت و آمد علت را کشف کردم . علت درخت و درختچه هایی بود که در وسط بلوار خودنمایی میکردند . درختچه هایی تقریبا بلند با شاخه هایی که پر بود از گلهایی صورتی رنگ . با کمی دقت نامش را به خاطر آوردم : درخت توری .
و در تور خاطرات ابوریحان گیر افتادم . در زمین طرح کتان همان محل ورود و خروج معمول به زمین دو - سه تا درخت وجود داشت که بعد از گذشت دو ماه از بهار گل های صورتی بسیار زیبایی دادند . مهندس حسینی این درختها را به ما معرفی کرد . درخت توری یکی از شاهدان ما در زمین طرح کتان بود که در مسیر رفت و آمد ما به زمین ناظر سرگذشت ماها بود . در کنار این درختها چه استراحت هایی که نکردیم و در زیر سایه اش چه نفس هایی که تازه نکردیم و الان این درختها در مسیر رفت و آمد من بودند با همان گل ها و با همان هیبت و شکل اما من حتما حتما بسیار تغییر کرده بودم
مردمان بیرجند مردمان بسیار خوب ، خونگرم و با فرهنگ و بسیار مهمان نواز بودند . شهر بیرجند شهری کوچک و بسیار زیبا بود. خیابانهای مدرس و شهدا و میدانهای ابوذر و شهدا و . . . همه و همه و قدم به قدمش خاطرات بسیار خوب برایم به همراه داشت .
یادش بخیر و یاد این شهر بسیار قدیمی و کهن هم بخیر
یادمه توی ویترین یک کتابفروشی یک کارت پستال گذاشته بود و عکس یکی از بناهای قدیمی شهر را نشان میداد و زیر آن نوشته بود:
بیرجند : شهر خاطرات تاریخی
با سرعتی حلزونی و لاک پشت وار دارم کتاب "زورگار سپری شده مردم سالخورده"از محمود دولت آبادی را میخوانم . سرعت کند من در خواندن کتاب و همچنین توصیفات عمیق و ژرف نویسنده باعث شده که پیشرفت سریعی نداشته باشم ولی غرق شدن در عبارات و کلمات و فضایی که نویسنده ایجاد میکند همگی باعث شور و شعفی خاص در من می شود . زیباست . . . بسیار زیبا . . . گرچه می دونم که بعضی از دوستان اینگونه نگارش ها را چندان نمی پسندند ولی من از آن لذت می برم .
بعنوان مثال این چند خط را بخوانید و تصور کنید . . . زیبا توانسته مهاجرتی اجباری را توصیف کند:
| Design By : Night Melody |
