صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
به نام خدا
پر از حس نوشتن هستم و خالی از همت آن . از زمان آخرین پست این وبلاگ تاکنون مسائل و اتفاقات و حس های بسیاری رخ داده و به ذهنم رسیده که حداقل به جهت ثبت آنها و ماندگاری اشان میتوانسته در اینجا ثبت شود ولی افسوس که همت نوشتن آنها میسر نگردید. آغاز سال نو با قرنطینه کرونایی و روزهایی که فکر میکردم بهتر بتوانم بگذرانم سپری شد . دوران دورکاری هم به شکل مختص خودش گذرانده شد و بعدش هم تقریبا از لحاظ کاری به روال عادی برگشتیم .
هم صحبتی با بزرگ عزیز در این دوران میتوانست نقطه عطفی حتی برای اینجا باشد که باز هم تعلل من آن را سوزاند. ماه مبارک رمضان و باز هم در خانه ماندن و تجربه شبهای قدر جلوی تلویزیون با برنامه های خاص خودش هم گذشت .
اینبار شاید به هیبتی که بزرگ عزیز چند وقت پیش بر من زد که آن هم نزدیک است کهنه شود در آخرین روز ماه رمضان(انشاءالله) دست به نوشتن برده ام باشد تا عزم جزم گردد و گرد و غبار اینجا زدوده شود . گرچه اگر این وبلاگ بیچاره زبان داشت حتما به طعنه ای سنگین می گفت تاکنون از این عزم جزم ها بسیار شنیده است و ندیده است . باز هم خدا را چه دیده اید شاید اینبارمقصود حاصل گردد.
| Design By : Night Melody |
