صبح بهاری

خاطرات و دل گویه ها

                                                   به نام خدا
سریال پنج قسمتی "چرنوبیل(چرنویل)" را نگاه کردم. کل داستان در مورد حوادث انفجار راکتورهسته ای نیروگاه چرنویل درسال 1986 بود و اقداماتی که بعد از آن صورت گرفته بود و همچنین علل رخداد این حادثه. نشان میده که براثر یک اشتباه ، یکسری رخدادهایی که من به عینه در سیستم اداری کشور شاهدش هستم چطوری یک فاجعه انسانی و زیست محیطی رخ داده . و تبعات آن حتی تاکنون نیز ادامه دارد.
بعد از انفجار دولت یک دانشمند هسته ای را موظف میکنه تا این حادثه را کنترل و مهار کند و تحقیقات این دانشمند و همکارانش به این نتیجه میرسد که دولت بعلت سهل انگاری در ساخت این راکتور در کنار اشتباه انسانی که آن هم براثر بروکراسی اداری صورت گرفته ، سبب بروز این حادثه شده است . در یک دادگاه فرمایشی - دولتی این دانشمند در یک اقدام ناگهانی تمام حقایقی را که قرار نبود فاش شود ، اعلام می کند و بعد از دادگاه در یک اتاق محبوس می شود و رئیس کا.گ.ب میاد و باهاش صحبت میکنه . این دیالوگ از رئیس کا.گ.ب برایم جالب بود

شهادتِ امروزت توسط دولت پذیرفته نمیشه
تو مطبوعات منتشر نمیشه
هرگز چنین شهادتی داده نشده
، تو زنده می‌مونی
،هر چقدر که از عمرت باقی مونده
ولی نه به عنوان یه دانشمند، دیگه نه
،مقام و دفترت رو نگه می‌داری
ولی بدون هیچ وظیفه و اختیار و دوستی   
 هیچکس باهات حرف نمی‌زنه
هیچکس به حرفت گوش نمیده
،افراد دیگه، افراد کوچکتر
اعتبار کارهای تو رو به دست میارن
میراثِ تو حالا میراثِ اوناست
به اندازۀ کافی زنده می‌مونی که این رو ببینی
دیگه هرگز با کسی در مورد
چرنوبیل صحبت نمی‌کنی
به قدری ارتباطت با دنیای اطرافت قطع میشه
،که وقتی بالاخره می‌میری
تشخیص اینکه از اول زنده بودی بسیار سخت میشه

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ساعت 12:17 توسط سهیل | |

Design By : Night Melody