صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
به نام خدا
آسمون و هوا انگاری تازه یادشون آمده که زمستونه و اتفاقا زمستونی که در حال تمام شدنه و باید یک کارهایی می کردند ویا باید بکنند. چند روزه که هوا ابری و سرد و باران و برف و مثلا زمستونی شده . غافل از اینکه به اصطلاح زمین گرم شده و هرچقدر هم که برف بباره دیگه روی زمین بشین نیستش . همین هم خدا را شکر .
یادمه زمان بچگی زمستون ها موقع برف باریدن به همراه خواهر بزرگترم می نشستیم روی طاقچه پنجره و از پشت پنجره برفهای درشتی که از آسمون می آمدند را نشون می کردیم ببینیم کدوم یکی می افته توی حیاط یا میره روی پشت بوم . با هم مسابقه می گذاشتیم و می شمردیم برف هر کدوم که بیشتر توی حیاط می افتاد برنده بود . جالبه الان که فکر می کنم می بینم چقدر ساده می تونستیم همیشه برنده باشیم چون که مثلا من نمی دونستم که اون کدوم برف رو نشون کرده و یا من کدوم برف رو نشون کرده ام . ولی سادگی و صداقت بچه گانه امان و یا شاید خواهر و برادری امان همیشه رقابتی شاد و خاطره انگیز را برایمان به یادگار گذاشته .
| Design By : Night Melody |
