صبح بهاری

خاطرات و دل گویه ها

                                             به نام خدا
این روزهای داغ و شبهای تفتیده بیشتر از همیشه منو یاد تابستان سال 74 می اندازه . تراس اتاق 47 خوابگاه 400 نفره ابوریحان که با بزرگ عزیز می نشستیم ودل به کاست همایونمثنوی استاد شجریان می دادیم و در آسمان صدای مخملی اش به پرواز در می آمدیم ، از خود بیخود می شدیم ، انتهای شب هندوانه ای را که در اب سرد گذاشته بودیم را قاچ می کردیم و میخوردیم و به مردمانی که در خیابان از مقابل تراس میگذشتند نگاه میکردیم و برای هر کدام قصه ای می ساختیم ، غافل از قصه ای که روزگار برایمان ساخته بود . . . دم دمای سحر که نسیم خنک سحری می وزید به خواب می رفتیم

کردی اندر کل موجودات سیر
جان من کاشانه کردی عاقبت

نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷ساعت 14:8 توسط سهیل | |

Design By : Night Melody