|
و باز هم این روزها . . .
 |
به نام خدا هیچ حسی نیست ؛ هیچ شوقی نیست ، هیچ مطلبی نیست ؛ ذهنی نیست که بخواهم به تلاشش بیاندازم تا بیاندیشد . قلمی نمانده تا بخواهم بر روی کاغذ بدوانمش . همه و همه و همه در یک خلسه عجیبی فرو رفته . همه و همه دریک گوشه عزلت و تنهایی جای گرفته اند و هیچ حاضر و راضی به تلاشی و تحرکی و کمکی نیستند. عجیب فرو رفته ام در روزمرگی هایی عادی و عادی که خودم نیز از اون شدیدا بیزارم. هیچ چیز نیست . مونده ام در زیر رگباری از تزویر و نیرنگ و فریب بدون هیچ چتری . مونده ام سرگردان در میان جاده ای که می دانم درست است و هزاران تابلو بر آن زده اند که خطاست و از چپ و راست هم هی بهم القاء میکنند که راهت را عوض کن. حال همه اینها درست دل را چه کنم که همیشه دستگیرم بوده و همیشه راهنمایم بوده و مرا به سویی دیگر میکشد. مانده ام در میان این روزهایی تکراری و تلخ که حتی روزهای ماه مبارک نیز تاکنون نتوانسته شهدی در آن بریزد و حلاوتی به آن بخشد و همچنان منتظرم تا این ماه قدرت خویش را نمایان سازد. همین . . .
پ ن : چند روزه هی با خودم عهد می بندم که بشینم روزنوشت آپ کنم تا از این پیله رخوت خارج بشم. ولی همان را هم نمیتوانم . باید کمی تلاش کنم .
|
| ׀ +׀ نویسنده:
سهیل ׀ تاریخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 ׀ موضوع: ׀
|
| |
|
|