به نام خدا
دو فصل بهار و پاييز يک وجه مشترک بسيار خوب و عالي دارند. وجه مشترکي که باعث ميشه اينقدر دوستشان داشته باشيم و اينقدر به اين دو فصل علاقه مند باشيم .
وجه مشترکي که راه رفتن در آن را در وجودمان بر مي انگيزد و حسابي روح و جانمان را جلا مي دهد.
وجه مشترکي که بعد از يک زمستان سرد و يک تابستان گرم بوجود مي آيد. با همه اینها حسی را که بوجود می آورد یکسان است.
وجه مشترکي که هر لحظه اش يک حس زيبا و دست نيافتي و غير قابل بيان را در وجود آدمي برمي انگيزد.
وجه مشترکي که به همراه خويش مظاهر بسيار بديلي از طبيعت را برايمان ترسيم ميکند و ما را شيفته خويش ميکند
وجه مشترکي که تنها بايد آن را دريافت و در ميانش شناور گشت و به همراهش جاري شد تا بتوان آن را دريابيم.
و آن نيست جز : باران
که به همراه نزول خويش ما را نيز سرمست ميکند و از خود بي خود ميشويم و زماني طولاني را در ميان قطراتش جاري مي شويم و لحظات را به فراموشي مي سپاريم و مي شويم آنچه که دوست داريم.
وه چه حس زيباييست باران .
+
نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 13:51 توسط سهیل
|