به نام خدا ((خانوم)) نام کتابی است به قلم توانای "مسعود بهنود" که به خوبی توانایی نویسنده را جریانات تاریخی آن می توان احساس نمود. سرگذشت دختری به نام "خانوم" که در میان خانواده سلطنتی قاجار قرار داشته نوه مادری مظفرالدین شاه که چیزی نمانده بود که همسر قانونی احمدشاه گردد و اگر نبود مقاومت خودخواهانه محمدعلی شاه در برابر مشروطیت حتما تاریخ ایران و سرنوشت خانوم طوری دیگر رقم میخورد ولی سرنوشت ایران و خانم بدجوری بهم امیخته است . خانومی که از همان کودکی باید به سفارش نزهت السلطنه گوش بدهد و به جای او زندگی کند و خاطره مرگ نزهت السطنه تا اخرین کلمات کتاب همچنان زنده ماندنش را نشان میدهد. خانومی که به همراه خانواده دربه در قاجار مجبور به فرار از ایران می شوند و جریاناتی که بر این خانواده وارد می شود. و دوری از مادر برای خانوم ازهشت , نه سالگی شروع می شود و او از همان زمان یاد میگیرد که بیاموزد و برپای خویش بماند و تا آخر عمر نیز در برابر تمامی ناملایمات و مشکلات همچنان پایدار می ماند. سرگذشتی پر از فراز و نشیب همراه با تحولاتی که در مقاطعی از زندگی اش بوجود می آید ،از رهبانیت و تارک دنیا شدن در یک کلیسا تا سردسته انجمن دانشجویان فرانسوی شدن قبل ازجنگ جهانی دوم . و زندگی همچنان ادامه دارد. حوادثی که برای او رخ میدهد به نظر من بسیار زیاد و متنوع است اون هم برای زنی در اون سالهای بسیار دور و چقدر این بانو تلاش کرد و کوشش کرد. تا خودش و خانواده اش را نگاه دارد. سرگذشت همسرش میشل و به دنبال آن دخترش مریم و نوه اش ناناز.که انگار نوه آمده است تا تمام آن چیزهایی که خانوم انجام نداده ونیز زندگی به جای نزهت السلطنه را ادامه بدهد. و چقدر این آخر کتاب که بیان جریانات همین چند سال گذشته هست برای خواننده میتواند ملموس و زیبا باشد تا جایی که حتی متوجه می شویم که در جریان یازده سپتامبر گوشه ای از تاریخ ایران نیز شاید در میان آوار برج های دوقلو مدفون یا نه شاید دوباره متولد می شود . در گوشه گوشه کتاب قلم توانای نویسنده در بیان جریانات و مرتبت نمودن آنها به هم بسیار موثر و قابل تحسین است. به طوری که انتخاب گوشه ای از کتاب برای بیان آن بسیار سخت است. وقتی که خانوم از مادرش می گوید و از حوادثی که برایش رخ داده . وقتی که ناناز در گوشه گوشه این دنیا پهناور به دنبال جاپاهای خانوم می رود و به هرکجا که می رسد یادگاری از او به دستش می رسد. وقتی که درجشن ازدواج ناناز(که الان یکی از بزگترین برنامه سازان و خبرنگاران جهان شده است) و در مقابل دیدگان بیل کلینتون (رئیس جمهور وقت امریکا) و همسرش و مادلین آلبرایت (وزیرخارجه وقت) و سناتورها و سرمایه داران بزرگ آمریکا ؛ عروس (ناناز) بر پرده ای بزرگ تصویر زنی پیر را که روی تشکچه ای نشسته و بر متکایی تکیه داده به نمایش میگذارد که با دوربین صحبت میکند و درپایان صحبتش اینگونه می گوید: ". . . وقتی فهمیدم که قوی ترین دیوها در مقابل فرشته ظریفی که آدمیزاده باشد چقدر حقیرند دانستم که زمان را انسان می سازد ، من خودم آن را ساختم " و این جمله را چشم در چشم کسانی می گوید که خود را قدرتمند ترین قدرتها می دانستند. پ ن : سفارش میکنم که کتاب را بخوانید. هم با تاریخ ایران و حتی قسمتی از جهان آشنا می شوید هم با بسیاری از شخصیتها و هم از شهد شیرین اعجاز قلم بهنود کامتان شیرین می شود.
|