تبليغاتX
صبح بهاری
 

صبح بهاری

غزل حافظ و ادب پارسی

و گاهي مجبوري . . .

                                                              به نام خدا
 گاهي اوقات مجبور مي شوي كه بعضي چيزها را از دست بدهي ، چيزهايي كه برايت خيلي با ارزشه، خيلي برايت مهمه، خيلي دوستشون داري و برايت عزيزه . مجبور مي شوي چشم برروي بعضي چيزها ببندي چيزهايي كه باهاشون زندگي كردي، چيزهايي كه اصلا فكرش را نمي كردي كه مجبور بشي از دستشون بدي ، چيزيهايي كه توي قلبت، توي وجودت خانه كرده . مجبور ميشوي كه برخلاف ميل باطني ات، برخلاف تمام اون چيزهايي كه گفتي و بهش اعتقادداري از دستشون بدي . مجبور ميشي كه بسياري از خاطرات را به فراموشي بسپاري ، مجبور مي شي كه پا بر حس و قلبت بذاري و ازش بگذري، مجبور مي شي . . . و چقدر اين اجبار سخته . سخته ولي بهش تن در ميدي و باورش مي كني ، باور ميكني اون لحظه اي رو كه اصلا دوستش نداشتي، باور ميكني به اون چيزي كه براي نرسيدنش تلاش كرده اي و الان رسيدنش را مي بيني، مدتها تلاش مي كني، كوشش ميكني، تا جايي كه مي تواني سعي مي كني تا پيش خودت نگهش داري ، داشته باشيش ولي نميشه . بالاخره اون زماني كه ازش مي ترسيدي و ازش بيم داشتي فرا مي رسه و چقدر تلخ درك ميشه . تمام زحماتت براي داشتنش را نقش برآب مي بيني و بالاخره مجبور مي شوي كه از دستش بدهي . مجبور مي شوي . . .
 مجبور مي شي يك ارزشمند رااز دستش بدهي، با اينكه خيلي دوستش داري تا يك ارزشمندتر بمونه . مجبور ميشي تا خوب را فراموش كني تا خوبتر باقي بماند و مهمتر از همه مجبورميشي يك دوست را از دست بدهي تا دوستي بماند. يك دوست را فراموش كني تا دوستيي كه با اون داشتي براي هميشه برايت جاودان بماند . تا عظمت و ابهت و شكوه دوستي باقي بماند . تا هميشه وقتي درگذر ايام به صندوقچه خاطراتت رجوع كردي و آن را يافتي همچون عتيقه اي گرانبها و با ارزش ، با احترام و ملايمت و ملاطفت باهاش رفتار كني . تا هميشه در طاقچه خاطراتت آن را گرامي داري و هميشه با لبخندي شيرين به آن نگاه كني و چشم بر هم گذاي و شيريني ايامي كه بااون گذراني را با تمام وجودت حس كني . و هميشه عمر برايت عزيز بماند .
 پ ن : اين پست فقط يك مخاطب خاص دارد.
׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: سه شنبه 23 مهر1387 ׀ موضوع: ׀
 

و . . .

به نام خدا

مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَقُّ وَ اَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَ سُؤالَ مُنْكَرٍ وَ نَكيرٍ فِى الْقَبْرِ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقّ وَالنُّشُورَ حَقُّ وَ الصِّراطَ حَقُّ وَالْميزانَ حَقُّ وَ تَطائُرَ الْكُتُبِ حَقُّ وَالْجَنَّةَ حَقُّ وَ النّارَ حَقُّ . . .

محمّد صلى الله عليه وآله حقّ است و مرگ حقّ است و سؤ ال نكير ومنكر در قبر حقّ است و برانگيخته شدن حقّ است و دوباره زنده شدن حقّ است و صراط حقّ است و ميزان حقّ است و پراكنده شدن نامه هاى اعمال بر مردم حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است كه شكى در آن نيست . . .
پشتم لرزيد . . . تمام وجودم لرزيد . . . اين پيرمرد اين حق . . . حق . . . را با چه جبروت و قاطعيت و ايماني بربالاي اين گور از روي آن كتاب كهنه و كاهي مي خواند . اينها چيست ؟ يعني بعد از يك عمر زندگي . . يك عمر تلاش . . . يك عمر اين در و آن در زدن . . . بالاخره آخرش اين است ؟ گودالي به اندازه قد خودت كه سرازيرت مي كنند داخل آن و يك نفر آن پايين تكانت مي دهد و يكي اون بالا اين عبارات را مي خواند و بعدش هم سنگهايي كه مي چينند و تمام ؟؟!!
و من مي مانم و اعمالم ؛ اعتقاداتم ؛ كه بايد براي لحظه لحظه اش جواب پس بدهم . براي تك تك گفته ها و شنيده ها و ديده ها و كرده ها و نكرده هايم جواب پس بدهم . پناه مي برم به خدا از اين غفلت . . .
دو ماه پيش در مراسم تشييع جنازه اي شركت داشتم . فقط ميدونم كه اون شب خوابم نبرد. يك حسي عجيب داشتم فكر ميكردم كه شب اول قبر خودمه و اگر بخوابم نکیر و منکر می آیند سراغم و باید جوابشان را بدهم. هنوزه كه هنوزه تنم مي لرزه وقتي كه ياد اون لحظات مي افتم .

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: یکشنبه 21 مهر1387 ׀ موضوع: ׀
 

و با کمی تاخیر . . .

به نام خدا

با كمي تاخير بايد اين مطلب را بنويسم چون به هرحال نمي تونم بي تفاوت ازكنارش بگذرم و دراينجا صحبتي ازش نكنم .

با كمي تاخير فرا رسيدن پاييز و آغاز فعاليت اساتيد و مربيان و دبيران گرامي را تبريك عرض مي كنم اول از همه به همسر مهربانم بعد به صاحبان وبلاگهايي همچون : با من بخوان ، نفس عمیق ، دل نوشته های یک خانم مدیر ، شهر سنگستان ، نگار عشق , آیین مهر و . . .

با كمي تاخير فرا رسيدن پايير و آغاز تلاش و كوشش را به دانشجويان و دانش آموزان گرامي تبريك عرض مي كنم مخصوصا به صاحبان وبلاگهايي همچون : فانا ، واحه ، پله پله تا معبود، مورچه کوچولو ، معراج ، عشق و عرفان ، آن سوی خیال ، دخترک ، بیتوته و . . .

با كمي تاخير فرا رسيدن پاييز هزار رنگ و هزار نقش را به تمامي دوستان عزيز و گرامي دانشجويان و دانش آموزاني كه در زمان دور و يا نزديك از دانشگاه و محيط علم و دانش فارغ التحصيل شده اند تبریک عرض می کنم مخصوصا به صاحبان وبلاگهايي همچون : دل نوشته های بانو، این هفته هم گذشت ، مهتاب ، صبر ، کوچه شهر دلم، چیزی شبه زندگی و . . . فكر كنم قديمي ترها همچون بزرگ عزیز ، بانوی سیب ، پونه , صبح بخیر ، زمین شناس کوچولو ، ساسان عزيز . . .

و با كمي تاخير عيد سعيد فطر را به تمامي دوستان و همراهان گرامي تبريك و تهنيت عرض ميكنم . تمامي سروراني كه اينجا تشريف مي آورند و لطفشون شامل حال اینجا بوده و هست . به تمامي دوستان قديمي كه فعاليت وبلاگنويسي را كنار گذاشته و يا كم كرده اند و در يادمان هستند و خودشان نيستند . با آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه شما بزرگواران .

پ ن : اگر در بالا اسم كسي از قلم افتاده و يا جابجا نوشته شده عذرخواهم . ديگه پيريه و احتمال اينكه كسي در هنگام نوشتن اين مطلب به ذهن نيامده باشه ، هست .

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: شنبه 13 مهر1387 ׀ موضوع: ׀
 

و دندان شيري . . .

                                                          به نام خدا
 عصر كه از اداره به خونه اومدم يهو اين جقله (دخترم بهار) دويد طرفم . تو قيافه اش اضطراب و نگراني و تا حدي هم درد موج مي زد . نگران شدم . ازش پرسيدم : چي شده دخترم . درحاليكه سعي مي كرد دهانش بسته نشه با يك لحن خاصي گفت : دندونم شل شده . بي اختيار خنده ام گرفت . با غضب نگاهم كرد گفت : خنده داره بابائي . گفتم : نه دختر اما خب تو ديگه داري بزرگ ميشي كم كم بايد دندونهاي شيري ات كنده بشه و به جاش دندون دائمي در بياد . با تعجب نگاهم كرد . گفت : مامان هم همين رو ميگه . گفتم : خب مامان درست ميگه .
 خلاصه از عصر اين جقله با اين دندونش فيلم و سيانسي براي ما داشت . هيچي نمي خورد ، نميذاشت دندونش را نگاه كنيم ، با دهاني باز و لحن خاصي صحبت مي كرد و صد البته كه ادا و اطوارهاي لوس هم زياد انجام مي داد . من وخانمم هم برايش در قالب داستان جريان دندان شيري و دندان دائمي را بتدريج توضيح مي داديم . تا اينكه بعد ازسريال بزنگاه . اجازه داد كه من نگاهي به دندانش بياندازم و دستي بهش بزنم . جقله حق داشت . دندان جلوي اش خيلي لق شده بود و من با كمي عقب و جلو كردن خيلي راحت تونستم دندانش را بكشم . خودش هم باور نمي كرد كه اينقدر راحت باشه . ولي با ديدن خون در دهانش شروع كرد به گريه كردن . دهانش را شست و من هم با دستمال كاغذي خون روي لثه اش را گرفتم و خونريزي اش بند آمد و رفت خوابيد .
 و به اين ترتيب اولين دندان شيري جقله افتاد . و اين به من و مادرش نشان داد كه ديگه جقله بزرگ شده و كم كم داره دوران كودكي را پشت سر ميگذارد . بعد از خوابيدنش با خانمم صحبت مي كرديم از دوران كودكي و شيرين كاري هايش و اينكه چقدر زود گذشت و چقدر زود بزرگ شده . اتفاقا همين سه چهار روز پيش هم در مورد انتخاب مهد و اينكه كدام مهد بذاريم و كجا ثبت نامش كنيم با خانمم صحبت مي كرديم و حتي ميشه گفت يك زمينه اي هم براي مدرسه ابتدايي اش فراهم كرديم .
 و چقدر زود فرزندان بزرگ مي شوند و ما پير مي شويم . اين را همين ديروز وقتي كه توي اداره تحت چند فشار مختلف فكري و روحي قرار گرفتم فهميدم كه ديگه تاب و توان گذشته را در تحمل فشارها ندارم و كنترلم را از دست ميدهم . اين يعني پيري .

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: دوشنبه 8 مهر1387 ׀ موضوع: ׀
 

در باره من

به نام خدا
با گذشت چند روز از(ف.ي.ل.ت.ر) شدن وبلاگ "صبح است ساقيا . . ." با توجه به اينکه چندين بار به آدرس داده شده ايميل فرستادم. هنوز وبلاگ در شرايط محدوديت دسترسي قرار دارد. به همين خاطر تصميم گرفتم که از روز عيدقربان تا زمان رفع محدوديت از وبلاگ اصلي حافظ (که اميدوارم هرچه زودتر باشد) در اينجا کارم را ادامه بدهم.
با تشکر از لطف و محبت همه شما دوستان گرامي.
ميزبان هر روز شما با حافظ : سهيل


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· امروز با حافظ (چهارشنبه 88/09/25)
· گوناگون
· امروز با حافظ (سه شنبه 88/09/24)
· گوناگون
· امروز با حافظ (دوشنبه 88/09/22)
· گوناگون
· امروز باحافظ (یکشنبه 88/09/22)
· گوناگون
· امروز باحافظ (شنبه 88/09/21)
· گوناگون



لینکدونی

· چشمه سار
· راز نهان
· بانوي سيب
· واحه
· فراتر از آسمان
· پله پله تا معبود
· دل نوشته های بانو
· با من بخوان
· گلهای زندگی
· آغاز . . . پایان
· فانا
· نفس عمیق
· پونه
· این هفته هم گذشت
· صبر
· مورچه کوچولو
· مهتاب
· کوچه شهر دلم
· دلنوشته های خانم مدیر
· بیتوته
· صبح بخیر
· ایپک
· هجوم سایه ها
· سکوت شبانه سحر
· بزم عارفانه
· چیزی شبیه زندگی
· روزگار تنهایی
· این منم! این منم ؟
· سکسکه قرن
· زمستون
· اسب وحشی
· شهر سنگستان
· فصل گناه
· نوت بوک
· هم نفس
· قلب آسمونی
· کلک خیال انگیز
· صدای شب
· یوحنای مجنون
· عشق و عرفان
· دلشده
· زمین شناس کوچولو
· قرار امواج
· ماوراء صلح
· روزگار تنهایی
· سر عشق
· فرهنگ و ادب عشق جاودان
· میهن پرست
· یک طرح گنگ
· شب اهنگ شباهنگ
· نگار عشق
· معراج
· واحه (قدیمی)
· میکده
· مکتب ایام
· سپیده
· یاداشتهای اسب وحشی
· نسیم دریایی
· همراز
· کلبه خانم کوچولو
· سلطان بانو و محمد
· نارایانا
· سکوت دل
· مکتوب
· قالب رایگان بلاگفا


امکانات


 

 


ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM