تبليغاتX
صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
                                                به نام خدا
 نیمه شب تابستانی که دیگه از هرم گرمایش چندان اثری نیست و خنکای نسیم نیمه شبانه اش تن را نوازش میدهد و کاست "همایونمثنوی" که صدای شجریان روح را نوازش میدهد و عجب شعری گفته فیض کاشانی که انسان را به پرواز در می آورد.

 يك نظر مستانه كردي عاقبت
 عقل را ديوانه كردي عاقبت

 با غم خود آشنا كردي مرا
 از خودم بيگانه كردي عاقبت

 در دل من گنج خود كردي نهان
 جاي در ويرانه كردي عاقبت

 سوختي در شمع رويت جان من
 چاره پروانه كردي عاقبت

 قطره اشك مرا كردي دوون
 قطره را دُردانه كردي عاقبت

 كردي اندر كل موجوات سير
 جان من كاشانه كردي عاقبت

 زلف را كردي پريشان
 خلق را خانمان ويرانه كردي عاقبت

 مو به مو را جاي دلها ساخت
 مو به دلها شانه كردي عاقبت

 در دهان خلق افكندي مرا
 فيض را افسانه كردي عاقبت

 پ ن : بزرگ عزیز مهم ترین روز زندگی ات مبارک. همیشه بهترین ها را برای شما آرزومندیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 12:15  توسط سهیل   | 

                                                               به نام خدا

روزی تو خواهی آمد
از کوچه های باران




ولادت حضرت مهدی (عج)  مبارک باد


 

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 16:35  توسط سهیل   | 

                                               به نام خدا
 توی این پارکی که بعد از ظهرها می رم بعلت سرمای شدید زمستان گذشته تعدادی از درختها مخصوصا کاجها سرمازده و خشک شده بودن .حدود دو سه هفته پیش تصمیم گرفتیم که این درختهای خشک را قطع کنیم . با سرکارگری که داشتیم توی پارک یک گشتی زدیم و چند تا از درختهای خشک را نشانش دادم و نشانه های سرمازدگی را هم بهش گفتم تا خودش هم یاد بگیره که چه درختهایی باید قطع بشوند. بعد از مدتی بقیه کار را به خودش واگذار کردم و رفتم قسمت دیگه ای . وقتی که برگشتم دیدم که یک درخت کاج سرسبز را قطع کرده اند . از اون درختهایی بود که هم شکل زیبایی داشت و هم برگهایش عطر خاصی داشت . دلم حسابی سوخت شروع کردم به داد و بیداد کردن و سرکارگر را صدا کردم . اون هم حسابی ناراحت بود و عصبانی . جریان را تعریف کرد که : به یکی از کارگرها اشاره کرده که بره و یک درخت خشک را که کمی دورتر بوده قطع کنه . حالا نگو که این درخت کاج سرسبز هم در مسیر این کارگره و اون درخت خشکه بوده و کارگره فکر کرده که سرکارگر این درخت سبزه را گفته و با اره برقی افتاده به جوونش و وقتی سرکارگر از راه رسیده که دیگه کار از کار گذشته بوده .
 چکارش میشد کرد کار تمام شده بود و هرچقدر هم که سروصدا می کردم فایده ای نداشت گفتم زود یک نهال بیارن و جای درخت قطع شده بکارند. درحال کندن چاله برای نهال بودند و داشتند ریشه و باقی مانده درخت قطع شده را از زمین خارج می کردند که صمغ های درخت به دستها می چسبید و همه اینها نشانه این بود که ریشه درحال جذب مواد غذایی و ارسال اونها برای شاخ و برگی بود که دیگه وجود نداشت. خیلی حالم گرفته شده بود توی همین گیر و دار برگشتم به کارگره گفتم که درخت سبز را قطع کردی برو یک صدقه ای ؛ نذری چیزی بکن که آه این درخت ترا نگیرد. و بعدش به سرکارگر هم گفتم که سعی کن چند وقتی کارهای سنگین و خطرناک به این کارگره ندی . سرکارگر هم با اینکه دیده میشد زیاد به حرفم اعتماد نداره ولی قبول کرد.
 اون روز گذشت و یکی دو روز پیش یک جایی باید یک تکه خشک از یک درخت را قطع می کردیم . اره برقی را آوردیم و مشغول شدیم ولی این اره برقی انگار که نه انگار اره بود . به زحمت و با چه ضرب و زوری یک ساقه خشک را قطع میکرد. بعد از مدتی کنجکار رفتن دیگه خسته شدیم و برگشتیم به پارک. یکی از کارگرها پرسید چی شد ؟ گفتیم اره خوب کار نمی کنه . کارگر هم گفت : از وقتی که این اره اون درخت کاج سبز را قطع کرد دیگه درست کار نمیکنه و زورش کم شده . برگشتم و به سرکارگر نگاهی کردم و گفتم درخت آهش میگیره . باز خدا را شکر که اره خراب شد و به کارگر صدمه ای نرسیده .
 و باز برای من یک اعتقادی که قدیمی ها خیلی بهش معتقد بودند ثابت شد و اون هم اینکه درخت سبز را قطع نکنیم که آه میکشد.
 پ ن : این تابستونی حسابی دور و برم شلوغه و وقت خالی چندان ندارم . از اینکه نمیتونم به دوستان آنگونه که باید و شاید سر بزنم عذر میخواهم . هرچند که خدمت نمی رسیم ولی به یاد همگی اتون هستم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 13:12  توسط سهیل   |