تبليغاتX
صبح بهاری
 

صبح بهاری

غزل حافظ و ادب پارسی

و لحظه دیدار . . .

به نام خدا
سلام خدمت تمامی دوستان گرامی . عزیزانی که دوست دارند در جمع دوستانه ما حضور داشته باشند . در زمان و مکان زیر قدم بر چشمان ما بگذارند .
مکان : خیابان ولیعصر- روبروی ساختمان جام جم – فروشگاه بوف .
زمان : جمعه سی و یکم خرداد ساعت 4 الی 5
منتظرتون هستیم .


بعد نوشت مهم :

متاسفانه طي آخرين هماهنگي هاي انجام شده . بعلت مشكلاتي كه براي بزرگ عزيز و خودم بوجود آمده تشكيل اين جمع دوستانه انجام نخواهد شد . با عرض معذرت از تك تك شما سروران گرامي.

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: پنجشنبه 30 خرداد1387 ׀ موضوع: ׀
 

و دیداری دوستانه . . .

به نام خدا
سلام
چند روز پیش داشتم با بزرگ عزیز که به تازگی به ایران اومده صحبت می کردم. موضوع رسید به تک تک شما دوستان وبلاگی و داشتیم در مورد شما عزیزان صحبت می کردیم که هردو به این نتیجه رسیدیم که چه خوب می شد اگر شرایطی فراهم میشد تا رودر رو شما بزرگواران را نیز ملاقات نماییم . البته بزرگ گفت که من دروبلاگم ایمیل و آی دی داده ام ولی کسی چندان استقبالی نکرده . اینبار من با جدیت بیشتر اعلام میکنم که دوست داریم در صورت امکان تک تک شما را ملاقات نماییم . بنابراین تصمیم گرفتیم که یک قرار ملاقاتی جمعی بگذاریم. ولی چون برنامه سفر بزرگ عزیز فشرده است بهترین روز جمعه سی ویکم خرداد ماه می باشد . بنابراین ازشما دوستان میخواهم در صورت امکان اعلام کنید تا جزئیات بیشتر را بررسی و برنامه ریزی کنیم .من خودم هم اگر تعداد دوستانی که تشریف بیاورند خوب باشد از مشهد می آیم تا شما را زیارت کنم . بنابراین منتظر نظرات شما هستم . امیدوارم که شرایط دیدار تک تک شما فراهم گردد.
پ ن : شاید بهتر می بود که نظرات این پست تائیدی باشه ولی من چون خودم از نظرات تائیدی زیاد خوشم نمی آید دوستان می توانند اگردوست داشتند به صورت خصوصی نظرشون را علام کنند.

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: شنبه 25 خرداد1387 ׀ موضوع: ׀
 

و سیده النساء العالمین . . .

به نام خدا

ایام سوگواری بانوی آیینه ها بی بی فاطمه زهرا (س) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم .



׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: پنجشنبه 16 خرداد1387 ׀ موضوع: ׀
 

و روزگار کودکی بر نگردد دگر باز . . .

                                                    به نام خدا
 این چند روز چند تا اتفاق با حال و هوای خاص پشت سرهم برایم تکرار شد که جالب بود. چند روز پیش به یکی از همکارها گفتم :( چقدر دوست دارم چند تا از آهنگهای قدیمی گوگوش و ابی را گوش بدهم. ) و با خودم یکی دو آهنگ را هی می خواندم و تکرارمی کردم. به همراه خانواده خانه یکی از اقوام که دریکی از محله های قدیمی واقع بود ، بودیم و شب همانجا موندیم صبح رفتم تا نون بخرم. آدرس نونوایی را از یک مغازه ای گرفتم رفتم باکمال تعجب دیدم که یک نونوایی سنتی است به نام نون بربری مشهدی که تنور این نونوایی ها توی زمین قرار داره و شاطرها باسبک خاصی خمیر را داخل تنور قرار میدهند و نان را در می آورند. این نونوایی برای من خیلی آشناست چون تا حدود ۱۰-۱۲ سالگی هر روز یکی از کارهای من خرید نون از این نونوایی ها بود . دیدن این نونوایی و حس و حالی که بهم دست داد باز تاثیر بسیاری بر من داشت.
 همان روز عصر توی پارکی که دو پست قبل در موردش گفته بودم مشغول بودیم که مجبور شدیم برای انجام کاری برویم چند کوچه پایین تر. با یکی از افراد سوار موتور شدم و راه افتادیم. همینطوری توی کوچه ها داشتیم می رفتیم باز یک حس و حال خاصی احساس کردم . نمیدونستم چی بود ولی حسی آشنایی بود. هی به اطراف نگاه کردم ، هی به مردم نگاه کردم . هیچی دستگیرم نشد. اما کاملا برایم محسوس بود که یک چیزی باید این اطراف باشه که اینطوری منو بی قرار کرده. و برایم آشناست. که ناگهان پیدایش کردم: آسمان بود .
 توی این کوچه هایی که می رفتیم همه خانه ها یک طبقه بود. هیچ آپارتمانی و حتی خانه دو طبقه ای وجود نداشت و عجیب آسمان نزدیک بود و پهناور. و باز یاد همان دوران گذشته افتادم که چطوری توی همین کوچه هایِ نزدیک به آسمان می دویدیم و بازی می کردیم و بعداز ظهرهایِ تابستان بادبادک(که مشهدی ها بهش میگن کاغذباد) درست می کردیم و عصرها آن را توی همین کوچه ها به دست آسمان می سپردیم .
 و ظهرهای تابستان که وقتی همه خانواده می خوابیدند من و برادرم و خواهرم بیدار بودیم و سه تایی چه کارهایی که نمی کردیم و چقدر هم مواظب بودیم که سروصدا نشود و کسی بیدار نشوند ولی باز هم نمی شد و بالاخره با یک صدایی سکوت و ارامش خانه را بهم زده و همه را از خواب بیدار می کردیم . یا اینکه در اون گرمای تابستان توی کوچه می رفتیم و در زیر سایه چنار و یا اقاقیایی با چند تا دیگه از دوستان می نشستیم و در سکوت گرم کوچه با هم ارام صحبت می کردیم .
 و اکنون اون روزها گذشته و رفته است وفقط همین خاطرات کودکی و همین حس و حالهایی که گاهی گریبان آدم را می گیرد برایمان مانده .
 پ ن ۱: و این جمله از خاله فرا که " ای کاش میشد گاهی پستها از خاطرات زیبای آن دوران باشه." باعث شد که این پست نوشته شود.
 پ ن ۲: طبق حساب مادوازده روز دیگه مونده . درسته آقا ؟
׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: یکشنبه 5 خرداد1387 ׀ موضوع: ׀
 

در باره من

به نام خدا
با گذشت چند روز از(ف.ي.ل.ت.ر) شدن وبلاگ "صبح است ساقيا . . ." با توجه به اينکه چندين بار به آدرس داده شده ايميل فرستادم. هنوز وبلاگ در شرايط محدوديت دسترسي قرار دارد. به همين خاطر تصميم گرفتم که از روز عيدقربان تا زمان رفع محدوديت از وبلاگ اصلي حافظ (که اميدوارم هرچه زودتر باشد) در اينجا کارم را ادامه بدهم.
با تشکر از لطف و محبت همه شما دوستان گرامي.
ميزبان هر روز شما با حافظ : سهيل


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· امروز با حافظ (چهارشنبه 88/09/25)
· گوناگون
· امروز با حافظ (سه شنبه 88/09/24)
· گوناگون
· امروز با حافظ (دوشنبه 88/09/22)
· گوناگون
· امروز باحافظ (یکشنبه 88/09/22)
· گوناگون
· امروز باحافظ (شنبه 88/09/21)
· گوناگون



لینکدونی

· چشمه سار
· راز نهان
· بانوي سيب
· واحه
· فراتر از آسمان
· پله پله تا معبود
· دل نوشته های بانو
· با من بخوان
· گلهای زندگی
· آغاز . . . پایان
· فانا
· نفس عمیق
· پونه
· این هفته هم گذشت
· صبر
· مورچه کوچولو
· مهتاب
· کوچه شهر دلم
· دلنوشته های خانم مدیر
· بیتوته
· صبح بخیر
· ایپک
· هجوم سایه ها
· سکوت شبانه سحر
· بزم عارفانه
· چیزی شبیه زندگی
· روزگار تنهایی
· این منم! این منم ؟
· سکسکه قرن
· زمستون
· اسب وحشی
· شهر سنگستان
· فصل گناه
· نوت بوک
· هم نفس
· قلب آسمونی
· کلک خیال انگیز
· صدای شب
· یوحنای مجنون
· عشق و عرفان
· دلشده
· زمین شناس کوچولو
· قرار امواج
· ماوراء صلح
· روزگار تنهایی
· سر عشق
· فرهنگ و ادب عشق جاودان
· میهن پرست
· یک طرح گنگ
· شب اهنگ شباهنگ
· نگار عشق
· معراج
· واحه (قدیمی)
· میکده
· مکتب ایام
· سپیده
· یاداشتهای اسب وحشی
· نسیم دریایی
· همراز
· کلبه خانم کوچولو
· سلطان بانو و محمد
· نارایانا
· سکوت دل
· مکتوب
· قالب رایگان بلاگفا


امکانات


 

 


ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM