به نام خدا سلام خدمت تمامی دوستان گرامی . عزیزانی که دوست دارند در جمع دوستانه ما حضور داشته باشند . در زمان و مکان زیر قدم بر چشمان ما بگذارند .
مکان : خیابان ولیعصر- روبروی ساختمان جام جم – فروشگاه بوف .
زمان : جمعه سی و یکم خرداد ساعت 4 الی 5
منتظرتون هستیم .بعد نوشت مهم :
متاسفانه طي آخرين هماهنگي هاي انجام شده .
بعلت مشكلاتي كه براي بزرگ عزيز و خودم بوجود آمده تشكيل اين جمع دوستانه انجام
نخواهد شد . با عرض معذرت از تك تك شما سروران گرامي.
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 13:1 توسط سهیل
|
به نام خدا
سلام
چند روز پیش داشتم با بزرگ عزیز که به تازگی به ایران اومده صحبت می کردم. موضوع رسید به تک تک شما دوستان وبلاگی و داشتیم در مورد شما عزیزان صحبت می کردیم که هردو به این نتیجه رسیدیم که چه خوب می شد اگر شرایطی فراهم میشد تا رودر رو شما بزرگواران را نیز ملاقات نماییم . البته بزرگ گفت که من دروبلاگم ایمیل و آی دی داده ام ولی کسی چندان استقبالی نکرده . اینبار من با جدیت بیشتر اعلام میکنم که دوست داریم در صورت امکان تک تک شما را ملاقات نماییم . بنابراین تصمیم گرفتیم که یک قرار ملاقاتی جمعی بگذاریم. ولی چون برنامه سفر بزرگ عزیز فشرده است بهترین روز جمعه سی ویکم خرداد ماه می باشد . بنابراین ازشما دوستان میخواهم در صورت امکان اعلام کنید تا جزئیات بیشتر را بررسی و برنامه ریزی کنیم .من خودم هم اگر تعداد دوستانی که تشریف بیاورند خوب باشد از مشهد می آیم تا شما را زیارت کنم . بنابراین منتظر نظرات شما هستم . امیدوارم که شرایط دیدار تک تک شما فراهم گردد.
پ ن : شاید بهتر می بود که نظرات این پست تائیدی باشه ولی من چون خودم از نظرات تائیدی زیاد خوشم نمی آید دوستان می توانند اگردوست داشتند به صورت خصوصی نظرشون را علام کنند.
+
نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 10:29 توسط سهیل
|
به نام خداایام سوگواری بانوی آیینه ها بی بی فاطمه زهرا (س) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم .

+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 12:9 توسط سهیل
|
به نام خدا
این چند روز چند تا اتفاق با حال و هوای خاص پشت سرهم برایم تکرار شد که جالب بود. چند روز پیش به یکی از همکارها گفتم :( چقدر دوست دارم چند تا از آهنگهای قدیمی گوگوش و ابی را گوش بدهم. ) و با خودم یکی دو آهنگ را هی می خواندم و تکرارمی کردم. به همراه خانواده خانه یکی از اقوام که دریکی از محله های قدیمی واقع بود ، بودیم و شب همانجا موندیم صبح رفتم تا نون بخرم. آدرس نونوایی را از یک مغازه ای گرفتم رفتم باکمال تعجب دیدم که یک نونوایی سنتی است به نام نون بربری مشهدی که تنور این نونوایی ها توی زمین قرار داره و شاطرها باسبک خاصی خمیر را داخل تنور قرار میدهند و نان را در می آورند. این نونوایی برای من خیلی آشناست چون تا حدود ۱۰-۱۲ سالگی هر روز یکی از کارهای من خرید نون از این نونوایی ها بود . دیدن این نونوایی و حس و حالی که بهم دست داد باز تاثیر بسیاری بر من داشت. همان روز عصر توی پارکی که دو پست قبل در موردش گفته بودم مشغول بودیم که مجبور شدیم برای انجام کاری برویم چند کوچه پایین تر. با یکی از افراد سوار موتور شدم و راه افتادیم. همینطوری توی کوچه ها داشتیم می رفتیم باز یک حس و حال خاصی احساس کردم . نمیدونستم چی بود ولی حسی آشنایی بود. هی به اطراف نگاه کردم ، هی به مردم نگاه کردم . هیچی دستگیرم نشد. اما کاملا برایم محسوس بود که یک چیزی باید این اطراف باشه که اینطوری منو بی قرار کرده. و برایم آشناست. که ناگهان پیدایش کردم: آسمان بود . توی این کوچه هایی که می رفتیم همه خانه ها یک طبقه بود. هیچ آپارتمانی و حتی خانه دو طبقه ای وجود نداشت و عجیب آسمان نزدیک بود و پهناور. و باز یاد همان دوران گذشته افتادم که چطوری توی همین کوچه هایِ نزدیک به آسمان می دویدیم و بازی می کردیم و بعداز ظهرهایِ تابستان بادبادک(که مشهدی ها بهش میگن کاغذباد) درست می کردیم و عصرها آن را توی همین کوچه ها به دست آسمان می سپردیم . و ظهرهای تابستان که وقتی همه خانواده می خوابیدند من و برادرم و خواهرم بیدار بودیم و سه تایی چه کارهایی که نمی کردیم و چقدر هم مواظب بودیم که سروصدا نشود و کسی بیدار نشوند ولی باز هم نمی شد و بالاخره با یک صدایی سکوت و ارامش خانه را بهم زده و همه را از خواب بیدار می کردیم . یا اینکه در اون گرمای تابستان توی کوچه می رفتیم و در زیر سایه چنار و یا اقاقیایی با چند تا دیگه از دوستان می نشستیم و در سکوت گرم کوچه با هم ارام صحبت می کردیم . و اکنون اون روزها گذشته و رفته است وفقط همین خاطرات کودکی و همین حس و حالهایی که گاهی گریبان آدم را می گیرد برایمان مانده . پ ن ۱: و این جمله از خاله فرا که " ای کاش میشد گاهی پستها از خاطرات زیبای آن دوران باشه." باعث شد که این پست نوشته شود. پ ن ۲: طبق حساب مادوازده روز دیگه مونده . درسته آقا ؟
+
نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 16:27 توسط سهیل
|