تبليغاتX
صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
به نام خدا
 بعضی وقتها هست که هیچ هیچ میشم. پوچ پوچ.(درست مثل همین روزها) نه مطلبی به مغزم می رسه که بنویسم و نه حتی مطلبی میتونه آنچنان که باید و شاید برایم جذاب و زیبا بیاید که در اینجا ثبت کنم. یک روزمَرگی که نه ، یک روزمُردگی کامل. بعد از اینهمه سال هنوزه که هنوزه درمانش را هم پیدا نکرده ام. فقط اینکه از خودم چنان متنفر شوم که خدا داند و اینقدر بد خلق شوم که دیگران دانند. و توی این گیرودار همه چیز هم یک جوری بهم میریزه. هیچی با هیچی جور در نمی آید و این وسط من از همه ناجورتر میشوم. نمیدونم شاید تاثیر پاییز باشه با این حال و روزی که برسربرگها میاره ، گرچه از صدای خش خش برگها زیر پاهایم لذت می برم ولی انگار که خویش را له میکنم و بس. آفتاب بی رمق و سوز سردی که گاهی می وزد. و لکه های ابری که فقط نشان از گذشت زمان دارد.
 آه این روزهای بارانی
 که هوا از پرندگان خالیست
 و زمین زین دوار قِسیانی

 همه کس در اتاق خود تنهاست . . .
 آه این روزهای بارانی
 پ ن : اگه کسی دوست داره شطرنج بازی بکنه تشریف ببرد اینجا. یک وبلاگی هست که میتونید با مدیر وبلاگش به صورت مکاتبه ای(اینترنتی) شطرنج بازی کنید. فکر کنم که بد نباشه.

+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 16:1  توسط سهیل   | 

به نام خدا
چند وقتی بود که از مولانا غافل شده بودم تا اینکه یکی از دوستان من را باز به این
دریای عمیق راهنمایی فرمود.

ای عاشقان ، ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا که ای ماه رویان الصلا

ای سرخوشان ، ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او، بگرفته او دامان ما

آمد شراب آتشین ، ای دیو غم کنجی نشین
 ای جان مرگ اندیش رو، ای ساقی باقی درآ

ای هفت گردون مست تو ، ما مهره ای در دست تو
ای هست ما از هست تو ، دو صد هزاران مرحبا

ای مطرب شیرین نفس ، هر لحظه می جنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس ، برجان ما زن ای صبا

ای بانگ نای خوش سمر ، در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا

بار دگر آغاز کن ، آن پرده ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ، ای آفتاب خوش لقا

خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور
ستار شو ستار شو ، خو گیر از حلم خدا

یک تصویر: توی ایستگاه اتوبوس میان ازدحام جمعیت ؛ در میان هیاهو و ترافیک ماشینهای خیابان ؛ در بلوار وسط خیابان که یک ردیف کاج کوتاه قامت پر از شاخ و برگ روییده بود. یک کلاغ با یک گردویی در منقار؛ در میان شاخه های درخت بدنبال مکان مناسبی برای پنهان کردن گردویش می گشت. بعد از مدتی تلاش بالاخره موفق شد و با منقاری خالی پرواز کرد و رفت. زندگی همچنان جاریست.
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 13:58  توسط سهیل   | 

                                                                به نام خدا

و شبهاي قدري كه ماه رمضان به آنها جلا گرفته است. شبهاي الغوث الغوث بندگان گنهكارِ خدا كه با چشماني گريان به درهاي رحمت الهي چشم دوخته اند. شبهاي قدر و اعمال آن . آن نماز امام زمان(عج) آن نماز هفت قول هوالله ، زيارت امام حسين(ع) و دعاي جوشن كبير واي واي واي عجب دعايي است اين دعاي جوشن كبير، از همان ابتدايي كه با آن آشنا شدم چقدر دوست دارم كه براي يكبار هم كه شده اين دعا را خودم كامل بنويسمش. دعايي مملو از صفات بي مثال خداوندي هر كدام از يكي ديگر عميق تر و ژرف تر. و چه خدايي داريم و چه صفاتي و چه اسمائي كه دارد. من شنيدم كه اسم اعظم الهي در اين دعا وجود دارد. و توصيه ميكنم كه خودتون حتما تمامي اين دعا را كلمه به كلمه بخوانيد. و بعد قرآن بر سر و عميق ترين درخواستي كه انسان از خداوند ميخواهد :

 ( اَنْ تَجْعَلَني مِنْ عُتَقآئِكَ مِنَ النّارِ : مرا از آزاد شدگان از آتش قرار دهي).

و شبهايي كه لايق شدند تا علي(ع) را با خويش ببرند. او كه ولادتش در كعبه بود شهادتش هم بايد در اين شبها باشد و بس. و علي رفت در اين شبهاي عزيز و شيعه را يتيم گذاشت تا غريب بمانيم و يتيم؛ ما كه پيشوايمان تنها يتيم نواز عالم بود.

فرا رسيدن شبهاي قدر و ايام سوگواري مولي الموحدين علي(ع) را تسليت عرض نموده و از تك تك شما التماس دعا دارم . دعا براي بيماران. دعا براي حل مشكلات همه . دعا براي فرج مولا. و دعا براي هر آنچه كه خير است براي همه و خودم و خانواده ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 11:26  توسط سهیل   | 

                                                           به نام خدا
تقدیم به گرامی دوستانی که برروی بالکن طبقه دهم ؛ نسیمی خنک گونه هایشان را نوازش میدهد و آن دیگری که شنوده حرفایشان یک سنگ سرد استاست.

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم

پر از خاطره بر لب پنجره
چو گلدان خالي ترك خورده ايم

اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم

اگر دل دليل است آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم

اگر دشنه دشمنان گردنيم
اگر خنجر دوستان گرده ايم

گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم

دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم

پ ن : فرا رسیدن پاییز هزار رنگ و هزارنقش عاشقانه که همراه با آغاز سال تحصیلی جدید می باشد را تبریک عرض می نمایم.یادش بخیر.درس و مدرسه و دانشگاه . قدرش را بدانید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 15:22  توسط سهیل   |