سر صبح بهاری ؛ هوايی مطبوع و تمیز ؛ آسمانی تا ابدیت آبی ؛ و زمینی که هنوز از شستشوی باران نیمه شبی سرو صورتش خیس است . توي اتوبوسي نسبتاً خلوت نشسته ام و راديو اتوبوس روشنه و صداي ملي ناپرهيزي كرده و تصنيفي از استاد شجريان را پخش ميكند. اين يك بيت را مي شنوم :
با ساز و ني ، با جامِ مي ، با يادِ وي شوري ديگر اندازم در ميكده جان
تا آخر روز حسابي شارژ هستم . آهنگ اين شعر سر زبونم افتاده و هي تكرار ميشه.آخ چه کیفی داره.
پ ن اعتراضی: جهت اعلام اعتراض به آبگیری سد سیوند و از بین رفتن آثار باستانی و تاریخی این سرزمین کهن به اینجا رفته و امضا کنید . گرچه شاید چندان تاثیری نداشته باشد ولی من خودم در آینده همین نوشته را به جقله امون (بهار) نشان خواهم داد و خواهم گفت که من حداکثر کاری را که از دستم بر می آمده تا با این فاجعه مقابله کنم . انجام داده ام . |