تبليغاتX
صبح بهاری
 

صبح بهاری

غزل حافظ و ادب پارسی

و خاطرات ابوریحان 1 . . .

                                                           به نام خدا
ترم اول ادامه تحصيل دردانشكده كشاورزي دانشگاه تهران از بهمن ماه شروع مي شد كه بنا با دلايلي با تاخير بسيار از فروردين ماه كلاسها شروع شد و به همين علت به دانشجويان تعداد واحد محدودواكثر دروس عمومي را داده بودند و زمان كلاسها نيز ساعات بسيار ناجوري بود(8الي 10صبح يا 2الي 4 بعدازظهر). از طرفي ديگر من به عنوان نماينده دانشجويان انتخاب شده بودم وليست نهايي دانشجويان را از اموزش گرفته بودم. براي آشنا شدن بيشتر با بچه ها سركلاسهايي كه استاد حضور و غياب ميكرد ليست دانشجويان را همراه داشتم و همراه با استاد اون ته كلاس حاضر و غايب مي كردم. بعد از دو سه جلسه متوجه شدم كه نه تنهااسم يكي از دانشجويان گفته نميشه بلكه تعداد بچه ها هم يك نفركم است. به آموزش گفتم ليست من كامله. و آموزش هم تاييد كرد. و اتفاقا اسم اين نفر درست از نظر حروف الفبا قبل از اسم من بود.خوب حالا من اكثر دانشجويان را شناخته بودم بجز يك نفر كه اسمش را كامل داشتم ولي خودش را نداشتم. به دوست صميمي ام محمد فيروزي جريان را گفتم. اون هم بعد از كمي دقت حرف من را تاييد كرد. و اين شد معمايي براي ما كه خيلي هم مشتاق شده بوديم كه جوابش را بيابيم.
جريان درس تربیت بدنی هم كه ديگه بيشتر من را كنجكاو كرده بود.
يك روز رفته بودم اتاق یکی از دوستان به نام مصطفی محمد دوست يك نفر غريبه هم اونجا بود.بعد از اينكه نشستم دوستم اون نفر را معرفي كردو گفت ايشان اقاي . . . . . هستند.تا اسمشون را شنیدم فقط هاج و واج نگاهش كردم. بعد دوباره تكرار كردم شما اقاي . . . . هستيد. چه عجب ما شما را زيارت كرديم. ايشان هم با اون اخلاق منحصر به فرد و يك لبخندي جالب تشكر كردند. بعد ازچند دقيقه دوستم محمد فيروزي هم اومد توي اتاق من هم با لحن مخصوص و با لبخندي مخصوص تر در حاليكه با سر و دست اشاره مي كردم به محمد گفتم : محمد جان ايشان اقاي . . . . هستند. محمد هم با تعجب نگاه كرد و گفت: اقاي . . . . .؟ و با هم سلام و احوالپرسي كردند.
و اين آغاز آشنايي من شد با فردي كه بعدها دست روزگار ما را به دو دوست نزديك و همراه تبديل كرد. كه الان با توجه به هزاران كيلومتر فاصله بين ما هنوز با اشارتي از هر كدام اون ديگري تا انتهاي مبحث را ميخواند . و ايشان كسي نيست جز : بزرگ عزيز.
به اميد خدا ميخواهيم هر دو اتفاقات زمان دانشجويي امان را بيان كنيم.
بزرگ عزیز هم در اين مورد مطلبي نوشته كه ميتونيد تشريف ببريد بخوانيد.
׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: دوشنبه 25 دی1385 ׀ موضوع: ׀
 

و امیر آمد . . .

                                                               به نام خدا
بركه غدير درانتظار و اضطرابي سخت بسر مي برد. اكنون بعد از قرنها انتظار ميخواهد كه هدف از خلقت خويش را ببيند. از سحرگاه كه فرشتگان و ملائك از عرش اعلي برسينه او فرود آمده اند وتمام وسعت او را با بالهاي خويش جارو نمودند او فهميد كه ديگر انتظار به پايان خواهد رسيد. رايحه هاي بهشتي در فضا افشاندند و در وسط پهناي او تپه اي از ياقوت و برليان و انواع و اقسام جواهرات ريز و درشت و رنگارنگ انباشتند. و جبرئيل با نقشه اي در دست كه امضاء چهار فرشته خاصه ديگر بر پاي آن است درحال صيقل دادن به اين تپه است تا آن را بصورت مناره اي و گلدسته اي درآورند. فرشتگان گوشه گوشه غدير را تزيين ميكنند رنگ در رنگ و آذین می بندند طرح در طرح. و غدير در اضطرابي شيرين است و چشم به راه دوخته است. و در همهمه فرشتگان و ملائك، راه همچنان خلوت است و ساكت و غدير نگران. جبرئيل اين حامل وحي الهي اينبار با خود سخت درحال زمزمه است. خود ميداند اين وحي كه حامل آن است بس مهم است. مهمتر از تمام وحي هايي كه با خود آورده بود ومرتب با خويش مرور ميكرد تا آن را تمام و كمال به رسول رساند همچنان كه هميشه اين كار را كرده بود. اين وحي كامل كننده تمام آن نجواهايي بود كه در گوش پيمبر نموده بود .و او خود بهتر از هركسي اين را مي دانست و از براي همين اهميت بود كه گويا مضطرب به نظر مي رسيد. تا بالاخره كار ملائك تقريبا تمام مي شود و كاروان حجاج ز حج برگشته از دورنمايان. دسته دسته مردم به غدير مي پيوندند و غدير كوچك و كوچكتر مي شود. تا بالاخره پيمبر(ص) مي رسد با علي(ع). جبرئيل براي آخرين بار با خود وحي را مرور ميكند وبالاخره در گوش پيمبر مي خواند. و غدير نيز مي شنود و مي شكفد همچون پيامبر. و جهاز شتران را در ميان تپه جواهرات مي اندازند و رسول دست در دست علي بر بالاي آن مي رود.
غدير مي بيند كه با هرگام آن دو، فرشتگان در زمين وآسمان هلهله بر پا میکنند و عطردرعطر در فضا مي تراوند و غدير عميق نفس مي كشد تا ببلعد اين رايحه ها . و آنگاه كه پيمبر دست علي را در دست خويش مي فشارد همه جا را سكوت فرا مي گيرد. زمين و زمان گوش مي شوند تا بشنوند رسول چه ميگويد. و دست علي بالا مي رود. باز هلهله و عطر افشاني و گل افشاني ، زمين و آسمان نور است ، اَعلي و سُفلي جشن و سرور و شادماني مي شود.وعلي امير مي شود وبرسريرمُلك و مَلك مي نشيند وغدير جاودان.
و هنگامي كه آن دو دست در دست هم از آن تپه نور فرود مي آيند علي در سيماي محمد مي بيند آرامش و شادي را و در اعماق چشمانش مي خواند غمي را كه رسول از آينده او دارد. و يكايك مردمان بيعت مي بندند و رسول سري را كه تكان ميدهد علي ميخواند تمام تاريخي را كه نيامده است.
و آنجا كه كه رسول و علي ميخوانند كه بر بالاي جهاز اشتران رفته اند علي با تعجب به رسول مي نگرد و اشارت رسول گوياي آن است كه آن مناره جواهرنشان را فقط او ديده است و علي.
و براي ما اين دعا باقي مي ماند كه :
                    
اَلْحَمْدلله اَلذي جَعَلنآ مِنَ الْمُتِمَسِكينِ بِوِلايَة عَلي اِبْن اَبيطالِب (ع)
پ.ن : حدیث کساء (اخرین دعای مفاتیح) را حتما یکبار بخوانید. به نظر من همه شما نمونه های بارزی هستید از صفاتی که رسول اکرم در اواخر این دعا بیان نموده است. برای حل مشکلات تمام مردم و نیز سلامتی تمامی بیماران بخصوص تانی مهربان حتما دعا کنید.
׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: یکشنبه 17 دی1385 ׀ موضوع: ׀
 

و ویندوز . . .

                                                              به نام خدا
با برادر كوچكترم (كه با تلاش و كوشش خودش الحمدالله مي خواهد سري توي سرهاي اين دهكده كوچك جهاني در بياورد و رشته كامپيوتر ميخونه) داشتيم صحبت مي كرديم. و بحث رسيد به اكسپلورر7 كه روي ويندوزهاي ايران نصب نمي شه و براي نصب آن ترفندهايي بكار رفته است. اين داداش ما يك جمله اي گفت كه كمي من را به خود آورد. گفت: آره اكسپلورر تقلبی روي ويندوزهاي تقلبي. اون موقع كه خنديديم. ولي بعدش كمي روي اين جمله تامل كردم و ديدم كه واقعا اين ويندوزهايي كه ما در همه جا(ادارات و خانه و . . .) ازش استفاده ميكنيم در واقع غير مجاز است و همه يك جورايي مديون جناب بيل گيتس مدير قدرتمند شركت بزرگ ماكروسافت هستيم. حالا خدائيش اگر اين جناب راضي نباشد ما از ويندوزهاي غير مجاز ايشان استفاده كنيم. تكليف ما كه به حق الناس معتقد هستيم ؛ چيست؟ يعني همه ما بايد سرپل صراط به تعداد دفعات و مدت زماني كه از محصولات ايشان بدون اجازه استفاده كرده ايم. حساب پس بدهيم. و اگر اينطور باشد توي همين يك قلم من خودم به شخصه (كه گاهي تا دوازده ساعت در روز با كامپيوتر كار ميكنم) حسابم معلوم و مشخصه.
پ . ن : با توجه به فصل امتحانات دانش آموزان و دانشجویان و نیز گرفتار شدن چند نفر از دوستان این چند وقت وبلاگستان حسابی خلوت و به قولی سوت و کور شده. تا باز دوباره دوستان جمع شوند.

برای سلامتی و تندرستی همراه همیشگی امون تانی مهربان و نیز برای اینکه خداوند تحملی در خور به دوست عزیزمون اقا نیما  بدهد. همه دست به دعا بردارید که دعا در حق دیگران زود مستجاب می شود. مخصوصا در این ایام مبارک و مخصوص.

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: دوشنبه 11 دی1385 ׀ موضوع: ׀
 

و یک سرگرمی . . .

                                                                 به نام خدا
طبق یک سرگرمی وبلاگی داداش نیما ما را هم لایق دانستند و وارد بازی کرده اند. ما هم حسب الامر ایشان این بازی را ادامه میدهیم. اول یک توضیح در مورد این بازی اینکه هر کسی 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب و همين جوری ادامه پيدا می کنه.
خوب حالا پنج نکته من :
1- به شدت از گوشت قرمز و سفید متنفرم و اصلا نمیتونم بخورم و تا حالا فقط یک بار یک تکه کوچک خوردم که بزرگ عزیز شاهد آن بوده.
2- سال دوم دبیرستان تخته پاک کن ابری را پر از گرده گچ کردم و گذاشتم روی در نیمه باز کلاس به هوای اینکه یکی از بچه های کلاس که بیرون است بیاید، به جای این دوستمون ناظم بد اخلاق دبیرستان اومد توی کلاس و تخته پاک کن افتاد روی سرش که دست بر قضا طاس هم بود.
3- درزمان دانشجویی مهتابی اتاق سوخت من هم به اتفاق یکی از دوستان(مصطفی محمددوست) رفتیم و شبانه یک مهتابی از جلوی ساختمان معاونت دانشجویی کش رفتیم. و فردایش رفتیم به معاون دانشجویی گفتیم که شما نمیتونید یک مهتابی جلوی ساختمونتون را نگه دارید اونوقت میخواهید برای ما تسهیلات فراهم کنید.
4-زمان خدمت سربازی دوران آموزشی برای فرار از نگهبانی دادن رفتیم و خودمون را مسئول نون گروهان کردیم و هر روزهنگام غذا از نانوایی ؛ نون می اوردیم. یک شب توی نونوایی شلوغ بازی در آوردیم و تعداد بیست تا نون بیشتر از سهمیه امون برداشتیم. اون شب بچه های گروهان سر سیر برروی بالش گذاشتند.
5 –کلاس دوم راهنمایی سر امتحان ریاضی برای اولین بارتقلب کردم (البته من فقط جواب را رسوندم) بعدش موقع تصحیح ورقه ها معلممون از روی راه حل ها و جوابهای که بدست اورده بودیم فهمید و فرستادمون دفتر . البته به خیر گذشت.و کار به خانواده ها نرسید مگرنه . . .
خوب حالا من پنج نفری را معرفی میکنم :
1- سمیرا خانم      
 2- خانم کوچولو      3- اقای جواد حبیبی (وبلاگ سر عشق)

4-مهرنوش خانم          5- فرا خانم

هر کدام از این دوستان اگر قبلا از طرف کسی دیگر وارد بازی شده اند اعلام کنند تا یکی دیگر معرفی کنم.

پ . ن : تشکر ، تشکر ، تشکر ویژه از همه شما دوستان و بزرگواران که با شرکت درطرح یلدا باحافظ ومعرفی آن از طرق مختلف از قبیل : ثبت در وبلاگ ، گذاشتن لوگو، سند تو آل ، و . . . همراهی ام نموده اید.منو ببخشید می ترسم نام ببرم کسی از قلم بیافته ولی وظیفه خودم میدونم ازتانی مهربان که لوگوی زیبایی را طراحی نموده اند تشکر مخصوص داشته باشم. به ارزوی سلامتی و سعادت و خوشبختی برای ایشان و همسر گرامی اشان.

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: دوشنبه 4 دی1385 ׀ موضوع: ׀
 

در باره من

به نام خدا
با گذشت چند روز از(ف.ي.ل.ت.ر) شدن وبلاگ "صبح است ساقيا . . ." با توجه به اينکه چندين بار به آدرس داده شده ايميل فرستادم. هنوز وبلاگ در شرايط محدوديت دسترسي قرار دارد. به همين خاطر تصميم گرفتم که از روز عيدقربان تا زمان رفع محدوديت از وبلاگ اصلي حافظ (که اميدوارم هرچه زودتر باشد) در اينجا کارم را ادامه بدهم.
با تشکر از لطف و محبت همه شما دوستان گرامي.
ميزبان هر روز شما با حافظ : سهيل


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· امروز با حافظ (چهارشنبه 88/09/25)
· گوناگون
· امروز با حافظ (سه شنبه 88/09/24)
· گوناگون
· امروز با حافظ (دوشنبه 88/09/22)
· گوناگون
· امروز باحافظ (یکشنبه 88/09/22)
· گوناگون
· امروز باحافظ (شنبه 88/09/21)
· گوناگون



لینکدونی

· چشمه سار
· راز نهان
· بانوي سيب
· واحه
· فراتر از آسمان
· پله پله تا معبود
· دل نوشته های بانو
· با من بخوان
· گلهای زندگی
· آغاز . . . پایان
· فانا
· نفس عمیق
· پونه
· این هفته هم گذشت
· صبر
· مورچه کوچولو
· مهتاب
· کوچه شهر دلم
· دلنوشته های خانم مدیر
· بیتوته
· صبح بخیر
· ایپک
· هجوم سایه ها
· سکوت شبانه سحر
· بزم عارفانه
· چیزی شبیه زندگی
· روزگار تنهایی
· این منم! این منم ؟
· سکسکه قرن
· زمستون
· اسب وحشی
· شهر سنگستان
· فصل گناه
· نوت بوک
· هم نفس
· قلب آسمونی
· کلک خیال انگیز
· صدای شب
· یوحنای مجنون
· عشق و عرفان
· دلشده
· زمین شناس کوچولو
· قرار امواج
· ماوراء صلح
· روزگار تنهایی
· سر عشق
· فرهنگ و ادب عشق جاودان
· میهن پرست
· یک طرح گنگ
· شب اهنگ شباهنگ
· نگار عشق
· معراج
· واحه (قدیمی)
· میکده
· مکتب ایام
· سپیده
· یاداشتهای اسب وحشی
· نسیم دریایی
· همراز
· کلبه خانم کوچولو
· سلطان بانو و محمد
· نارایانا
· سکوت دل
· مکتوب
· قالب رایگان بلاگفا


امکانات


 

 


ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM