|
و يلدا با حافظ . . .
 |
به نام خدا يلدا با حافظ يكي از سنتهاي قديمي و بسيار زيبايي كه در شب يلدا انجام مي شود حافظ خواني و تفال به رند شيراز است به همين علت با همكاري تعدادي از دوستان بر آن شديم كه درقالب طرحي به نام يلدا با حافظ از همه شما بزرگواران و عزيزان درخواست كنيم كه هر غزلي كه ازحضرت حافظ در شب يلدا در جمع صميمي و گرم خانواده اتون خوانده مي شود(چه خودتون تفال زده ايد ياتوسط ديگر اعضاء خانواده خوانده مي شود) لطف كرده و در همان شب و يا روزهاي بعد دو بيت ابتدايي غزل را در وبلاگ صبح است ساقیا . . . برايمان كامنت بگذاريد. باشد كه با اين حركت بتونيم اين سنت قديمي را رواج و گسترش بيشتري بدهيم.شيرازي مهربان هم لوگوي زيبايي براي اين منظور طراحي كرده اند كه هر كس خواست ميتونه در وبلاگش قرار بدهد لینک لوگو را هم در نظرات گذاشته ام. و از شما عزيزان مي خواهم كه در اين طرح ما را ياري نماييد و در پي نوشت پستهاي اخيرتون و يا كامنتها و يا سند تو آل مسنجرهاتون ساير دوستان را نيز در جريان اين طرح قرار دهيد. با تشكر از همكاري همه شما بزرگواران. |
| ׀ +׀ نویسنده:
سهیل ׀ تاریخ: شنبه 25 آذر1385 ׀ موضوع: ׀
|
| |
|
و همين اطراف . . .
 |
به نام خدا خواندن قسمت پاياني پست آْخر آقا نيما در وبلاگ همراز و آنچه كه در اطرافم مي بينم منو به نوشتن اين مطالب ترغيب كرد. راستش اياب و ذهاب بين اداره و خانه تقريبا يك برنامه اي مشخص برايم ايجاد كرده كه در ساعات معيني در جاهاي معيني باشم(ازجمله دو ايستگاه اتوبوس) وهمين باعث شده براي من كه سعي دارم حواسم به اطرافم باشه بعضي آدمها وروابط بين اونها نيز تكراري و حتي معيين باشه(مثلا فلان آقا سركوچه سرويسش ميني بوس كدام كارخانه است و يا سرويس مدرسه بعضي از بچه مدرسه ايهاي سرراهم تقريبا چي هست وچه زماني و . . .). اما يك چيزي كه خيلي براي من مهم و شايد جالب باشه. روابط بين دخترها و پسرها مخصوصا در ايستگاههاي اتوبوس است. از اين قبيل رابطه من زياد مي بينم كه در ايستگاه اتوبوس منتظر يكديگر هستند.بذاريد اولش بگم كه من خودم آدم معتقد و مذهبي هستم وبه اعتقادات ديني احترام زيادي قائل هستم. ولي روي اين مسئله واقعا مونده ام. از نظر ديني و اعتقادي اينگونه ارتباطات و آشنايي ها دختر و پسر كاملاً و بطور كل جايز نمي باشد.و نه تنها ازنظر ديني و بلكه از نظر عرفي و اخلاقي و اجتماعي نيز اينگونه روابط(مخصوصاًدر سنين پايين مثل دبيرستان و راهنمايي) اصلا قابل قبول نمي باشد.و هيچ پدر و مادري راضي به آن نيست . امّا و امّا يك چيز ديگري هم هست و اون هم همان شور و هيجان نوجواني و جواني، خامي و بي تجربگي و نيز مهمترقدرت عشق هاي ظاهري و مجازي است. و شايد بتونم بگم يك جورايي كارِدل. عاشق چشم ودلش كوره.هيچ چيز جز معشوق نمي بينه(باز هم ميگم مخصوصاً اگر سن كم باشه) و اين قانون هيچ محدوديتي و مصونيتي ندارد.دخترها و پسرهايي را مشاهده ميكنم كه از ظاهرشان معلومه كه افرادي ساده و بي شيله پيله وحتي مذهبي اند.ودر حيطه اين قانون عشق جواني قرار گرفته اند.و به جرات مي تونم بگم كه اكثرشان (و بيشتر دخترها)بسيار پاك و ساده و حتي مقدس به اين ارتباط نگاه ميكنند. درحاليكه همه ماخيلي خوب ميدانيم كه اين عشق ها هيچ وبه معناي واقعي هيچ سرانجامي ندارد و به نتيجه نمي رسد. واقعاً بايد چكار كرد؟ ايراد از كجاست؟ چطور ميشه اصلاح كرد؟ چطور ميشه هدايت كرد؟ و . . . همه اينها سوالاتي است براي من كه پدر يك جقله دخترچهارساله هستم هر روز و هر روز تكرار ميشه.و من نگران آينده. پ.ن: هنوز اون حس و حال و ارتباطي كه بين انگشتان و قلم و صفحه كاغذ وجود دارد را نتونستم درارتباط انگشتان و صفحه كليد و مانيتور بوجود بياورم. سنتي ايم ديگه . بر ما خرده مگيريد. |
| ׀ +׀ نویسنده:
سهیل ׀ تاریخ: شنبه 18 آذر1385 ׀ موضوع: ׀
|
| |
|
|