تبليغاتX
صبح بهاری
 

صبح بهاری

غزل حافظ و ادب پارسی

اندراحوال بزرگ

به نام خدا

روز جمعه سالروز بزرگداشت عطار نيشابوري بود ويكشنبه نيز ولادت باسعادت رسول اكرم(ص) به همين مناسبت اينبار يك مطلبي طنز آپ ميكنم. با تشكر از دوست عزيزم بزرگ(وبلاگ اهل تمییز) كه اين اجازه را من داده اند تا باايشان مزاحي نماييم به اميد اينكه بتونم گل لبخند را برلبانتان شكوفا كنم. همچنين ولادت رسول اكرم(ص) و امام جعفر صادق(ع) را تبريك و تهنيت عرض مينمايم.

                                                       اندر احوال بزرگ اهل تمييز

سيّدُنا و حَبيبُنا و عَزيزُنا و رَيئسُنا و مَولانا و والانا و بالاناو بُزُرگُناو مَردُنا و . . . بزرگ بسيار بزرگ؛ آن داننده تمام سوالات؛ آن خواننده ديوان حافظ ؛ آن بسيار مريد داشته؛ آن خورنده نوشابه با كيك ؛ آن دارنده كمالات بسيار و تواضع بسيارتر؛ آن كه خود گويد و خود خندد؛ و آن هميشه در غربت كه چون در وطن بود با والدين غريب بود و چون با والدين بود از وطن غريب بود و ازاين جهت بزرگش خواندند.او كه داراي طبعي روان و پايي دوان و اوج توان بود، اهل درد و چشيده و چشاننده گرم و سرد.

از آن جهت وي را تمييز خوانند كه دست و روي خويش بسيار با صابون شسته و هر دم دست برصابون داشت و چنان درجات پيموده بود كه در ميان آب و گِل رفته و هرگز گِلي نشدندي.وقتي مريدي پرسيد:چرا؟ وي گفت: همينطوري!!! وازآن به بعد وي را تمييز (با تاكيد ياء)خواندند كه تصديقي باشد بر تميزي وي در همه حال و احوال.

نقل است كه چنان درخود مستغرق بود كه هنگام تعيين واحد دو درس را چنان انتخاب نمودي كه امتحان پايان ترمش در يك روز و يك ساعت بودي و خود هيچ نفهميدي تا شب امتحان كه خواست درس بخواندي. و چون چنين ديد دگر درس هم نخواند و گاهِ امتحان در اتاق پيش چشم مريدان بنشست و بعد هم خُسبيد و هيچ امتحان نرفت. در زمان اعلام نمرات مريدان همه ديدند(با بسيار تعجب) كه هر دو درس را نمره15گرفتندي. وقتي به وي گفتند.با غرولند فرمود: قرار بود كه 17بدهند چرا 15شد. و ديگر هيچ نگفت و هيچ معلوم نگشت كه مقصود وي كه بود و چه بود.

ديگر نقل است كه زمان كشت و زراعت همه مريدان وي تمام مزارع خويش را ذرت كاشتند الا يك مريد(كه از خواص شيخ هم بود) كه مانده بود چه بكارد. شيخ وي را رسيد و گفت: كرچك . و آن مريد في الفور تمام مزرع خويش كرچك بكاشت. و از آن همه كاشته وي فقط يك بوته سر برآورد و رشد كردكه بعد از چندي گوسپندي بيامد و آن نيز بخورد. احوال با شيخ بگفتند. بزرگ گفت: ما آن گوسپند ديديم و غذاي وي.

دوستان كم بداشت ولي همانهايي كه داشت بسياردوست بداشت.و چنان بود كه بعضي را با عنوان خاص صدا نمودندي از آن ميان ( عمو ) بود و مهمترين آنان(عمو مير) بود كه چنان با هم بودند كه گويي دو جسمند در دو روح. بدان حد كه مردم ديگر نيز آنان را با نام عمو مير خواندند و هر دو به يك نام شدند چنان كه هر دو يكي شدندو بعد باز جدا شدندو زندگي خود برفتند.

نقل است كه يكي از دوستان خاص وي كه صادق نامندش چنان درخواب شدندي كه هيچ بيدار نشدي و هر چه ياران تلاش كردند ميسر نگرديد تا شيخنا رسيد و با تغيير لهجه به آذري چنان بانگ بر آورد صادق كه وي فرز از جاي بجستي و بنشستي و شروع به صحبت نمودي كه انگار نخفته بودي و چندين ساعت است كه بيدار بودي.  و شيخ خنديد و گفت: اين نيز از كرامات ما بود كه نداي ما از ما نبُوَد كه از آسمان بوَد(منظور همان رعد بودكه چون غرّد همه را ترساند).

و الحمدالله شكرمِنَه كه وي همچنان در قيد حيات مي باشد مي زيَّد و دعاي ما بر ايشان اين است كه چنان بزيَّد كه نوح(ع) در مقابل ايشان در قياس عمر چون طفلي خردسال نمايان شود و خداومند باريتعالي به ايشان و هم شما صحت مزاج و سلامت تن و وقت خوش عطاء نمايد . آمـيــــــــــــــــــــن/

                                                                          شيخ سهيل الدين مشهدي

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: شنبه 26 فروردین1385 ׀ موضوع: ׀
 

و ماه . . .

                                                                به نام خدا
در زمان دانشجويي يك شب ملايم تابستاني از اون دلگيري هايي كه آدم رو كلافه ميكنه بهم دست داد. شب بود و تنهايي. گيج و كلافه و سرگردان زدم از خوابگاه بيرون توي محوطه همينطوري به راه افتادم.يكوقت به خودم اومدم ديدم كه سر مزرعه اي هستم كه يك طرح تحقيقاتي را در آنجا انجام ميداديم. كنار زمين چند بسته كاه ريخته شده بود بي اختيار خودم را روي آنها انداختم دستهايم را زير سرم گذاشتم و توي دل شب با صداي بلند آواز ميخواندم
در کوچه نور و صدا ره می سپارم                                                                                 امشب اگر مرگم رسد حرفی ندارم                                                                           سرشارم امشب از غزل سرشارم امشب                                                                          دریا کمک کن تا بیابم راهم امشب . . .
و همينطوري توي عالم خودم بودم دركنارم زمين كشاورزي كوچكي كه همان روز آبش داده بوديم و بوي خاك و سبزه و نيز وزش باد كه طوري در مزرعه مي پيچيد و ساقه ها را به سجود آورده بود كه گوي داشتند از من بخاطر آبياري آنروز كه از تشنگي تابستاني اشان رهايي داده بودم تشكر ميكردند و بالاي سر آسمان صاف و بي انتها و ستاره ها و ماه . . وماه داشت به من نگاه ميكرد. كمي دقيق شدم با اون صورت كك و مكي و سياه و سفيدش و با اون دل بزرگ و مهربانش. راستي هيچ فكر كرده ايد كه ماه يكي از عناصر طبيعي است كه در تمام اقوام و ملل يك طوري سمبل سنگ صبورشده است. چه بسيار عاشق و معشوقي كه دست دردست هم به ماه نگاه كرده اند و قرار گذاشته اند كه باهربار ديدن ماه يكديگر را ياد كنند. چه بسيار عاشقان تنهايي كه با نگاه به ماه ازميان سينه نفسي عميق كشيده اند ومعشوق را ياد كرده اند و چه عاشقان جدا شده اي كه به ماه شكايت كرده اند كه اين چه رسمي است كه اينگونه معشوق بر آنها جفا كرده . يعني يك طورايي ماه شده محرم اسرار تمام مردم در تمام اعصار و اقوام. و همه سربالاآورده اند و بي اختيار با او صحبت كرده اند . فكر كنيدماه چه خنده هاي عاشقانه اي ديده و چه تلخي هاي روزگار بر مردم را مشاهده كرده. و همچنان با انسان است و به دور زمين ميگردد. يك دوست بسيار مطمئن در شبهاي تنهايي كه هميشه هم همراهمان است. چه شاديها و غمها ديده و چه وصل ها و چه هجرانها كه مشاهده نكرده اين تكه اي از زمين كه خود نيز از زمين جدا افتاده است ودور آن ميگردد و وظيفه اش سبك كردن دل دردمند ساكنين آن است.
چه ويراني ها و چه دود آتش شهرهاي كه صورتش را نپوشانده و چه زلزله هايي كه به چشمان خويش نديده . چه رازها كه با چشم خود ديده كه دركل تاريخ بصورت سوال همچنان باقي مانده است. راستي اگر ميشد كه ماه آنچه را كه در سينه دارد بيان كند فكر كنيد كه چه ميشد و چه حقايق تاريخي بيان ميشد و . . . و . . . ماه همچنان در شبهاي تنهايي يگانه همراز همه ما است . بهش با دقت نگاه كنيد به ياد آوريد درد دلهايي كه با او كرده ايد.

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: دوشنبه 21 فروردین1385 ׀ موضوع: ׀
 

دو رسم جدید

                                                         به نام خدا

توي اين مشهدالرضايي كه افتخار سكونت درآن را دارم بواسطه وجود بارگاه ملك پاسبان ثامن الائمه و اعتقاد عميق مردم، مناسبتهاي مذهبي و ديني نمود و جلوه بيشتري دارد و مردم براي عرض ارادت به خاندان اهل بيت با هر مناسبتي كه بوجود مي آيد هرچند كوچك به اشكال و راههاي متفاوت موّدت خود را نشان ميدهند. وجالب اينكه ابتكارات زيبايي نيز بعضي مواقع انجام ميشه تا اين عرض ارادت نيز نمود بهتري به خود بگيرد. دراينجا من ميخواهم دو تا از كارهايي كه اين دو- سه ساله (و مخصوصا امسال) خيلي بيشتر رواج پيدا كرده بيان كنم. البته نميدونم آيا توي شهرهاي ديگر هم اين دو كار انجام ميشه يانه؟ خوشحال ميشم كه با بيان رسم هايي كه توي شهرهاتون انجام ميشه بر اطلاعاتم بيافزاييد.

اولين كاري كه ميخوام بگم بيشتر توي ايام سوگواري بزرگ مانند شهادت حضرت علي(ع){شبهاي قدر} و نيز در دهه اول محرم (اوج آن در عاشورا و تاسوعا) و نيز شهادت امام رضا(ع) صورت ميگيره و اون هم من بهش ميگم ماشين نويسي. و به اين ترتيبه كه در جلو و عقب و شيشه عقب ماشين ها اسامي و عبارات مذهبي را به رنگهاي مختلف مي نويسند مانند : ياحسين؛ يا ابوالفضل؛ يا علي . . . . و توي اين كار هيچ محدوديتي وجود نداره انواع و اقسام ماشين ها ايراني و خارجي ، مدل بالا و مدل پايين؛ زن و مرد همه ماشين هايشان را با اينگونه عبارات متبرك ميكنند. و همين به كل شهر يك جلوه خاصي ميده وقتي كه توي خيابان راه ميري انواع و اقسام عبارات مذهبي بامعنا و جالب با خطوط و طرح هاي مختلف و زيبا از مقابل ديدگان آدم عبور ميكنه. و وقتي اين كار با نبوغ ناب و هنر خاصِ مردمِ عادي در هم مي آميزد بعضي مواقع عبارات وطرحهاي زيبايي را بوجود مي آورد كه خود ميتواند به تنهايي تابلويي زيبا شود. ورواج اين كار حتي به صورتي در آمده كه عده اي با كليشه هاي از پيش آماده شده در كنار خيابان به صورت صلواتي ماشين نويسي را انجام ميدهند و صف ماشين هاست در كنار خيابان كه منتظراند تا آنچه را كه دوست دارند بر روي ماشينشان نوشته شود.

يك كار ديگه اي كه امسال نيز خيلي با شكوه انجام شده برپايي ايستگاهاي صلواتي توزيع چاي بود. كه با توجه به سرد بودن هوا واقعا مي چسبيد.اين ايستگاهها بيشتر در خيابانهاي منتهي به حرم و بيشتر خيابان امام رضا(ع)[بعلت عريض بودن آن و نيز رابط فرودگاه و ترمينال به حرم] با دادن چاي به عزادارن از آنها پذيرايي ميكردند و وجود همين ايستگاهها نيز سبب شده كه اگر كسي نذري دارد به سهولت بتواند نذرش را ادا نمايد يك روز كه من در كنار يكي از اين ايستگاهها بودم مشاهده كردم كه يك نفر آمد و يك ظرفي حدود ده كيلو شير داد و گفت كه گرم كنند و به مردم بدهند. و به همين سادگي نذرش را ادا نمود. برپايي اين ايستگاهها نيز با سرعت و به سادگي امكان پذيره و با استفاده از لوله هايي كه براي داربستهاي ساختماني به كار مي رود و كشيدن يك چادر برزنتي به سادگي اين گونه ايستگاهها قابل برپا شدن است.

رحلت حضرت رسول اكرم(ص ) و شهادت امام حسن مجتبي(ع) و نيز شهادت ثامن الائمه علي ابن موسي الرضا(ع)را پيشا پيش به همه شما عزيزان تسليت وتعزيت عرض مينمايم.

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: یکشنبه 6 فروردین1385 ׀ موضوع: ׀
 

در باره من

به نام خدا
با گذشت چند روز از(ف.ي.ل.ت.ر) شدن وبلاگ "صبح است ساقيا . . ." با توجه به اينکه چندين بار به آدرس داده شده ايميل فرستادم. هنوز وبلاگ در شرايط محدوديت دسترسي قرار دارد. به همين خاطر تصميم گرفتم که از روز عيدقربان تا زمان رفع محدوديت از وبلاگ اصلي حافظ (که اميدوارم هرچه زودتر باشد) در اينجا کارم را ادامه بدهم.
با تشکر از لطف و محبت همه شما دوستان گرامي.
ميزبان هر روز شما با حافظ : سهيل


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· امروز با حافظ (چهارشنبه 88/09/25)
· گوناگون
· امروز با حافظ (سه شنبه 88/09/24)
· گوناگون
· امروز با حافظ (دوشنبه 88/09/22)
· گوناگون
· امروز باحافظ (یکشنبه 88/09/22)
· گوناگون
· امروز باحافظ (شنبه 88/09/21)
· گوناگون



لینکدونی

· چشمه سار
· راز نهان
· بانوي سيب
· واحه
· فراتر از آسمان
· پله پله تا معبود
· دل نوشته های بانو
· با من بخوان
· گلهای زندگی
· آغاز . . . پایان
· فانا
· نفس عمیق
· پونه
· این هفته هم گذشت
· صبر
· مورچه کوچولو
· مهتاب
· کوچه شهر دلم
· دلنوشته های خانم مدیر
· بیتوته
· صبح بخیر
· ایپک
· هجوم سایه ها
· سکوت شبانه سحر
· بزم عارفانه
· چیزی شبیه زندگی
· روزگار تنهایی
· این منم! این منم ؟
· سکسکه قرن
· زمستون
· اسب وحشی
· شهر سنگستان
· فصل گناه
· نوت بوک
· هم نفس
· قلب آسمونی
· کلک خیال انگیز
· صدای شب
· یوحنای مجنون
· عشق و عرفان
· دلشده
· زمین شناس کوچولو
· قرار امواج
· ماوراء صلح
· روزگار تنهایی
· سر عشق
· فرهنگ و ادب عشق جاودان
· میهن پرست
· یک طرح گنگ
· شب اهنگ شباهنگ
· نگار عشق
· معراج
· واحه (قدیمی)
· میکده
· مکتب ایام
· سپیده
· یاداشتهای اسب وحشی
· نسیم دریایی
· همراز
· کلبه خانم کوچولو
· سلطان بانو و محمد
· نارایانا
· سکوت دل
· مکتوب
· قالب رایگان بلاگفا


امکانات


 

 


ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM