تبليغاتX
صبح بهاری
 

صبح بهاری

غزل حافظ و ادب پارسی

مارا چه شده ؟

مارا چه شده ؟

توي اين دهكده كوچك جهاني و توي اين محله وبلاگها من همسايه ها و دوستان خيلي خوبي دارم هرچه از خوبي اونها بگم باز هم حق مطلب را نمي تونم به جا بيارم دوستاني با احساس ، صميمي ،‌با محبت ، دوستاني داراي قلمي بسيار توانا و فكري باز و بينشي دقيق. افرادي كه به افكار و اعتقادات يكديگر احترام ميگذارندودر عين حال آن را هم به درستي به نقد و بررسي مينشينند. بزرگاني كه در وبلاگهاشون مسائلي ناب و بكرو دست نخورده را مي نگارند و بعضي مواقع چنان با شور و شعف و گاهي چنان عميق و ژرف و زماني چنان گسترده و باز و گاهي با تمام احساسات خود  مطلب به ثبت ميرسانند و مهمتر از همه موردي كه اينجا بيشتر مد نظرم است اينه كه اين همسايگان من كاملا با شرايط زماني و مكاني جامعه خود هماهنگ هستند. با مناسبتهاي زمان خود همراه هستند.هر گاه كه عيدي و شادي باشد اين جشن و سرور را در مطالب وبلاگ و در نظراتي كه براي هم ميگذارند كاملا مشهود است (نمونه اش اعياد سعيد قربان و غديرو . . .) و اگر هم مناسبتهاي عزا هم باشد به طور كامل در تمام نوشته ها و نظرات نمايان است (مانند تاسوعا و عاشورا و حتي سقوط هواپيما سي يكصدوسي حامل خبرنگاران و . . .) .

غرض از تمام اين مقدمه بيان اين مطلب بود كه ما و كشورما درابتدا همين هفته، بيست و دوم بهمن ماه را پشت سر گذاشتيم در حاليكه من تا جايي كه به وبلاگهاي همسايه سرزندم هيچ اثري از اين روز را مشاهده نكردم وحتي خودم هم تمايلي به ثبت مطلبي در مورد آن پيدا نكرده بودم هيچ نظري هم نشانده اين روز نبود. اول برايم عادي بود ولي بعد از مدتي كه به آن فكر كردم خودم هم موندنم كه اگر كسي از من سوال كند كه چرا مطلبي ننوشتي چه جواب بدهم. روزي كه خواه ناخواه تمام جهان به عنوان روز استقلال كشور ما مي شناسند و برايش دركشورما مراسمي هم برگزار ميشود. روزي كه بالاخره برايش افرادي را داديم جوانهايي برايش خون داده اند حال كاري ندارم كه الان كجا هستيم ولي من اول خودم را ميگم شايد خوب مي بود كه جهت احترام به افرادي كه در آن زمان جهت تحقق اهداف بالاتري جان خود را دادند مطلبي درج مي شد ولي ميدونم كه شماها هم مانند من دست و دلتون به نوشتن نرفت. نمي خواهم اصلا سياسي اش كنم اصلا. ولي واقعا چرا؟ ما را چه شده؟

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: پنجشنبه 27 بهمن1384 ׀ موضوع: ׀
 

و اما صبح . . .

و اما صبح . . .

اصلا صبح يك چيزديگه ايه من صبح را خيلي دوست دارم نميدونم شما چقدر به دميدم خورشيد و طلوع صبح نگاه كرده ايد ولي من به خاطر علاقه ام به صبح دركوه و بيابان و دريا در تمام فصول سال اغاز روز را تماشا كرده ام اصلا يك حال و هواي خاصي داره . فكر ميكني كه همه چيز تازه و نو شده بوي نويي در هنگام طلوع خورشيد همه جا را فرا ميگيره انگار نه انگار كه اين خورشيدي كه در حال طلوع كردنه همان خورشيديه كه ديروز غروب كرده انگار كه زير اون كوه و زير اون بيابان و زير اون دريا يك خورشيد تازه و نو را ساخته اند و حالا دارند ميفرستندش بالا و بوي نويي آن همه جا پخش ميشه اين نويي با اشعه هاي خورشيد به همه جا مي رسه و همه جا را تازه ميكنه حتي وقتي كه به تاريخي ترين اماكن و ساختمانها ميتابه نيز فكر ميكني كه نو و تازه شده همه جا را يك شور و حال تازه فرا ميگيره.همه چيز از نو شروع به فعاليت ميكنند. درتمام فصول سال اينگونه است و بهترين و شورانگيزترين اون هم در فصل بهاره در صبح بهاري است كه با دميدن اولين طليعه هاي خورشيد پرندگان و مخصوصا گنجشكها بيدار ميشند و شروع به خواندن و سروصدا ميكنند. دميدن گلها و شكوفه ها همه در همان دم دماي صبح شروع ميشه و تا قبل از ظهر ادامه داره. عطر چمن و سبزه تازه و نشستن شبنم بر گلبرگها همه با صبح شروع ميشه . هواي پاك و صاف و تمييز و لكه هاي ابري كه افتخار اين را پيدا كرده اند تا ساقدوش خورشيد شوند در اين دميدن و آغاز زندگي دوباره. صبحي ديگر و طلوعي ديگر صبحي كه خيلي ها تمام شب را در انتظارش بودن طلوعي كه چشم انتظاران بسياري را به همراه دارد و لبخندي كه با طلوع بر لب خيلي ها مي نشينه. حتي اگر تمام شب را هم بيدار باشي. در هنگام طلوع خورشيد يك نوع نيروي تازه اي در وجود خود احساس ميكني هر چند بسيار كم و ناچيز و نميدونم اين اشعه هاي خورشيد چه نيرو و انرژي دارند كه در همان دميدن ابتدايي كه چشم را نوازشي ميدهند كه حتي چشم نيز طاقت اون نوازش را نداره وبي اختيار بسته ميشه  همراه با خود نيروي به جان آدمي وارد مي سازد كه باعث ميشه كه تمام روز را با نيرويي مضاعف به فعاليت بپردازي. صبح آغاز همه چيزه صبح سرآغاز زندگي و تلاش و كوشش و حركته. صبح پايان تنهايي و غم و غصه . پايان دلتنگي و دلشوره و اضطراب. انجامي بر تمامي دلواپسي ها و جوابي برتمام سوالها . و بالاخره صبح يعني گذشتن شبي ديگر از زندگي و اغاز زندگي دوباره. آغازي براي تلاش كوشش و اميد. يعني اينكه همه چيز را ميشه از نو اغاز كرد يعني اينكه شب نااميدي گذشته و بايد كه شروع كرد با اميد و با نيرويي بيشتر يعني اينكه اگر براي چندمين بار شب تاروتير بر زندگي امون خيمه زده باز هم ميشه خورشيدي ديگر را ازدل آن بيرون كشيد و باز هم ميشه كه برخاست و شروع كرد و يعني اينكه . . .

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: جمعه 21 بهمن1384 ׀ موضوع: ׀
 

کلامی از امیرالمومنین

به نام خدا

كلامي از امير لبخند و عشق

حقيقتي برگونه اساطير

مولي الموحدين علي(ع)

با شما سخن ميگويم(از اين انسان نطفه اي بود جهنده و سپس خوني شد لخته و ناتمام) و بچه اي در شكم مام وشيرخواره اي از پستان و كودكي(در خور دبستان)و نوجواني رسيد(كه سبزه زندگي اش تازه دميده)سپس او را دلي داد فراگير و زباني در خور تعبير و ديده اي نگرنده و بصير تا دريابد و پند پذيريد. و باز ايستد و راه نافرماني پيش نگيريد چندانكه جواني شد راست اندام و تندرست و به قامت تمام ، گردن كشانه(از راه حق) دوري گزيدو بيهشانه اين سو و آن سو دويد از چاهسار آرزو نوشا و در پي دنيا كوشا .

سرمست لذت و شادماني ، از عنفوان و نشاط جواني نه انديشه رسيدن مصيبت در سر و نه از خداو تقوايش خبر، تا آنكه در اين آزمايش فريب خورده مرد و روزگار كوتاه را در خطا به سر برد نه عوضي به دست آورد و نه واجبي را كه برعهده داشت ادا كرد .

در واپسين دوران جواني و آخرين منزل كامراني درد مرگ او را فرو گرفت ، چندانكه روز را با حيراني به سر مي برد و شب را با بيداري و نگراني . هر روز به سختي درد مي كشد و هر شب رنج بيماري به سروقتش ميرسيد حالي كه گردش برادري بود به جان برابر ، و پدري مهربان و نصيحتگر و مادري از ناشكيبايي فرياد كنان و از ناآرامي برسينه زنان و او در بيهوشي و غفلت و در سختي و مصيبت و ناله اي زار و نفستي افتاده به شمار،جان كندني طاقتزا و دشوار ، سپس او را خاموش درون كفنهايش گذارده و گردن نهاده و رام از زمينش برگيرند و برپاره چوبهايش بردارند ، پيكر كوفته و رنجيده ، لاغر از بيماري كه كشيده . فرزند و نواده و برادران همگان تابوتش را بردارند و به خانه غربتش رسانند ، آنجا كه ديگر هيچ كس او را نبيند _ و تنها خود در آن خانه نشيند _ تا چون مشايعت كنندگان باز گرديدند و مصيبت زدگان وا پس گراييدند ، او را در گودالش نشانند ، زمزمه كنان ، حيرتزده از پرسش فرشتگان و خطا كردن در امتحان و دشوارتر چيز آنجا ، بلاي فرود آمدن است در گرمي جهنم و بريان شدن در آتشي كه زبانه زند پي هم ، و تير گشتن بانگ آن هر دم ، نه لختي آسوده بودن ، و نه راحتي ، تا بدان رنج زدودن نه نيرويي بازدارنده تا در امان ماند ، نه مرگي تا او را از اين بلا برهاند، و نه خوابي سبك تا آرامشي رساند سختي هاي مردن از پي هم، عذابها هر ساعت و هر دم                                                                    

                                        به خدا پناه بريم ( از اين غم)                                             

زمان رفتن نزديك گرديده ، دلها از اظطراب تپيده و سوزش درد را مزيد و شربت غصه را جرعه جرعه چشيده براي ياران خود فريادخواهان ، از فرزندان و نوادگان ، و خويشان و عزيزان ، و همتايان و همسالان ، آيا خويشان مرگ را ازاو باز راندند ؟ يا نوحه گران وي را سودي رساندند؟

حالي كه در كوي مردگان بازداشته است و در خوابگاه تنگ ، تنها هشته. خزندگان ، پوستش پاره كرده و خورده . خشت و خاك گور ، شادابي را از تن او سترده . گردبادها بر آثار او خاك افشانده ، و گذشت روزگار نشانه هاي او را پوشانده كالبدهايي كه آكنده از گوشت بود نزار گرديده و استخوانها از پس سختي ، پوسيده . و جانها در گروسنگيني بار گناه، درستي خبرهاي غيبي را به يقين ديده و آگاه ، نه كاري نيك ، افزون از آنچه كرده اند توانندونه راهي براي پوزش از لغزشهايي كه داشته اند ، دانند.

خطبه 83 نهج البلاغه

ترجمه: دكتر سيد جعفر شهيدي

׀ +׀ نویسنده: سهیل ׀ تاریخ: چهارشنبه 12 بهمن1384 ׀ موضوع: ׀
 

در باره من

به نام خدا
با گذشت چند روز از(ف.ي.ل.ت.ر) شدن وبلاگ "صبح است ساقيا . . ." با توجه به اينکه چندين بار به آدرس داده شده ايميل فرستادم. هنوز وبلاگ در شرايط محدوديت دسترسي قرار دارد. به همين خاطر تصميم گرفتم که از روز عيدقربان تا زمان رفع محدوديت از وبلاگ اصلي حافظ (که اميدوارم هرچه زودتر باشد) در اينجا کارم را ادامه بدهم.
با تشکر از لطف و محبت همه شما دوستان گرامي.
ميزبان هر روز شما با حافظ : سهيل


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· امروز با حافظ (چهارشنبه 88/09/25)
· گوناگون
· امروز با حافظ (سه شنبه 88/09/24)
· گوناگون
· امروز با حافظ (دوشنبه 88/09/22)
· گوناگون
· امروز باحافظ (یکشنبه 88/09/22)
· گوناگون
· امروز باحافظ (شنبه 88/09/21)
· گوناگون



لینکدونی

· چشمه سار
· راز نهان
· بانوي سيب
· واحه
· فراتر از آسمان
· پله پله تا معبود
· دل نوشته های بانو
· با من بخوان
· گلهای زندگی
· آغاز . . . پایان
· فانا
· نفس عمیق
· پونه
· این هفته هم گذشت
· صبر
· مورچه کوچولو
· مهتاب
· کوچه شهر دلم
· دلنوشته های خانم مدیر
· بیتوته
· صبح بخیر
· ایپک
· هجوم سایه ها
· سکوت شبانه سحر
· بزم عارفانه
· چیزی شبیه زندگی
· روزگار تنهایی
· این منم! این منم ؟
· سکسکه قرن
· زمستون
· اسب وحشی
· شهر سنگستان
· فصل گناه
· نوت بوک
· هم نفس
· قلب آسمونی
· کلک خیال انگیز
· صدای شب
· یوحنای مجنون
· عشق و عرفان
· دلشده
· زمین شناس کوچولو
· قرار امواج
· ماوراء صلح
· روزگار تنهایی
· سر عشق
· فرهنگ و ادب عشق جاودان
· میهن پرست
· یک طرح گنگ
· شب اهنگ شباهنگ
· نگار عشق
· معراج
· واحه (قدیمی)
· میکده
· مکتب ایام
· سپیده
· یاداشتهای اسب وحشی
· نسیم دریایی
· همراز
· کلبه خانم کوچولو
· سلطان بانو و محمد
· نارایانا
· سکوت دل
· مکتوب
· قالب رایگان بلاگفا


امکانات


 

 


ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM