به نام خدا
كلامي از امير لبخند و عشق
حقيقتي برگونه اساطير
مولي الموحدين علي(ع)
با شما سخن ميگويم(از اين انسان نطفه اي بود جهنده و سپس خوني شد لخته و ناتمام) و بچه اي در شكم مام وشيرخواره اي از پستان و كودكي(در خور دبستان)و نوجواني رسيد(كه سبزه زندگي اش تازه دميده)سپس او را دلي داد فراگير و زباني در خور تعبير و ديده اي نگرنده و بصير تا دريابد و پند پذيريد. و باز ايستد و راه نافرماني پيش نگيريد چندانكه جواني شد راست اندام و تندرست و به قامت تمام ، گردن كشانه(از راه حق) دوري گزيدو بيهشانه اين سو و آن سو دويد از چاهسار آرزو نوشا و در پي دنيا كوشا .
سرمست لذت و شادماني ، از عنفوان و نشاط جواني نه انديشه رسيدن مصيبت در سر و نه از خداو تقوايش خبر، تا آنكه در اين آزمايش فريب خورده مرد و روزگار كوتاه را در خطا به سر برد نه عوضي به دست آورد و نه واجبي را كه برعهده داشت ادا كرد .
در واپسين دوران جواني و آخرين منزل كامراني درد مرگ او را فرو گرفت ، چندانكه روز را با حيراني به سر مي برد و شب را با بيداري و نگراني . هر روز به سختي درد مي كشد و هر شب رنج بيماري به سروقتش ميرسيد حالي كه گردش برادري بود به جان برابر ، و پدري مهربان و نصيحتگر و مادري از ناشكيبايي فرياد كنان و از ناآرامي برسينه زنان و او در بيهوشي و غفلت و در سختي و مصيبت و ناله اي زار و نفستي افتاده به شمار،جان كندني طاقتزا و دشوار ، سپس او را خاموش درون كفنهايش گذارده و گردن نهاده و رام از زمينش برگيرند و برپاره چوبهايش بردارند ، پيكر كوفته و رنجيده ، لاغر از بيماري كه كشيده . فرزند و نواده و برادران همگان تابوتش را بردارند و به خانه غربتش رسانند ، آنجا كه ديگر هيچ كس او را نبيند _ و تنها خود در آن خانه نشيند _ تا چون مشايعت كنندگان باز گرديدند و مصيبت زدگان وا پس گراييدند ، او را در گودالش نشانند ، زمزمه كنان ، حيرتزده از پرسش فرشتگان و خطا كردن در امتحان و دشوارتر چيز آنجا ، بلاي فرود آمدن است در گرمي جهنم و بريان شدن در آتشي كه زبانه زند پي هم ، و تير گشتن بانگ آن هر دم ، نه لختي آسوده بودن ، و نه راحتي ، تا بدان رنج زدودن نه نيرويي بازدارنده تا در امان ماند ، نه مرگي تا او را از اين بلا برهاند، و نه خوابي سبك تا آرامشي رساند سختي هاي مردن از پي هم، عذابها هر ساعت و هر دم
به خدا پناه بريم ( از اين غم)
زمان رفتن نزديك گرديده ، دلها از اظطراب تپيده و سوزش درد را مزيد و شربت غصه را جرعه جرعه چشيده براي ياران خود فريادخواهان ، از فرزندان و نوادگان ، و خويشان و عزيزان ، و همتايان و همسالان ، آيا خويشان مرگ را ازاو باز راندند ؟ يا نوحه گران وي را سودي رساندند؟
حالي كه در كوي مردگان بازداشته است و در خوابگاه تنگ ، تنها هشته. خزندگان ، پوستش پاره كرده و خورده . خشت و خاك گور ، شادابي را از تن او سترده . گردبادها بر آثار او خاك افشانده ، و گذشت روزگار نشانه هاي او را پوشانده كالبدهايي كه آكنده از گوشت بود نزار گرديده و استخوانها از پس سختي ، پوسيده . و جانها در گروسنگيني بار گناه، درستي خبرهاي غيبي را به يقين ديده و آگاه ، نه كاري نيك ، افزون از آنچه كرده اند توانندونه راهي براي پوزش از لغزشهايي كه داشته اند ، دانند.
خطبه 83 نهج البلاغه
ترجمه: دكتر سيد جعفر شهيدي |