تبليغاتX
صبح بهاری
غزل حافظ و ادب پارسی


     ایام سوگورای سرور و سالار شهیدان و آزادگان حضرت 

     اباعبدالله الحسین (ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.



می سرایم با صدایی سوخته
همنوای ناله های سوخته
از غم ویرانی آیینه ها
از زبان خیمه های سوخته
از لب خشکیده طفلی که ماند
جای چنگش بر عبای سوخته
گوش عالم پر شد از فریاد غم
از صدای لای لای سوخته
می فشاند دختری با هر چه عشق
روی بابا بوسه های سوخته
گیسوان خواهری پر می شود
روی رد جای پای سوخته
بر زمین افتاده مشکی تشنه کام
آنطرف از شانه های سوخته
صورت خورشید هم گل می کند
ناگهان بر نیزه های سوخته
می شود آغاز صدها فصل عشق
باز از این کربلای سوخته

«سمیه مشایخی»

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 دی1388ساعت 9:41  توسط سهیل   | 

                                                                 به نام خدا
اين چند وقت گذشته اتفاقات متعدد ومختلفي برايم رخ داد. که هرکدام در جاي خودش تامل برانگيز بود و به همراه خودش درسهايي را به همراه داشت . يکي از اونها (ف.ي.ل.ت.ر) شدن وبلاگ اصلي ام "صبح است ساقيا . . ." بود که بدون هيچ علتي انجام شد و بعد از انکه واحد مربوطه بالاخره جواب چندين ايميل ارسالي را لطف نموده ودادند.علت را وجود بعضي کلمات نامناسب بيان نمودند ؟؟؟؟!!!! به هرحال هرچه از طرف ما قسم و آيه که آقايون اين کلمات با تلفظ و بيان ديگر معاني ديگري دارند به گوش روباتهاي جستجوگرشون نرفت که نرفت . و ما را مجبور کردند که اسباب و اثاثيه را جمع کنيم و برويم در جايي ديگر مشغول به فعاليت بشويم . گرچه وبلاگي که چهار سال باهاش زندگي کردم و خاطرات تلخ و شيرين بسياري را در آن تجربه کردم مجبورم ترک کنم و اين برايم کمي سخت هست ولي شايد اين هم تکرار درسي ديگر باشد که :"هرچه را نپايد دلبستگي را نشايد"
به هرحال فعلا که علي الحساب در شعبه شماره دو وبلاگ "صبح است ساقيا . . ." مشغول هستيم تا ببينيم قسمت چه مي شود. در اين جابجايي و نقل مکان تعدادي از دوستان خيلي لطف کرده و زحمت کشيده وکمکم کردند که واقعا از تک تک اشون ممونم و شرمنده محبت ساير دوستان نيز هستم. حضور تک تک شما در وبلاگ جديد قطعا مي تواند همان فضاي وبلاگ قبلي را ايجاد کند . ميزبان شما همچنان هستم هر روز با حافظ .
و جالب اينکه چند وقت پيش که بعد از مدتها در اينجا مطلبي نوشتم و گردو خاک ازش زدودم بزرگ عزيز برايم کامنت گذاشتند که : بنويس جانا..بنويس.. حتي اگر فقط اين باشد که:من هنوز هستم!" و چقدر زود اين جمله تيتر يکي از پستهايم شد .

پ ن : از حضور همه شما دوستان در طرح يلدا با حافظ کمال تشکر و قدرداني را دارم . باشد که اينگونه رسمها و آيين ها را بتوانيم به نسل هاي آينده منتقل کرده و فرهنگ غني کشورمان را پاس داريم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 دی1388ساعت 9:20  توسط سهیل   | 


به نام خدا

يكي از سنتهاي قديمي و بسيار زيبايي كه در شب يلدا انجام مي شود حافظ خواني و تفال به رند شيراز مي باشد . امسال نيز همچون ساليان گذشته بر آن شديم كه درقالب طرح " يلدا با حافظ " از همه شما بزرگواران و عزيزان درخواست كنم كه هر غزلي كه ازحضرت حافظ در شب يلدا در جمع صميمي و گرم خانوادگي اتان خوانده مي شود(چه خودتون تفال زده ايد ياتوسط ديگر اعضاء خانواده خوانده مي شود) در همان شب و يا روزهاي بعد دو بيت ابتدايي غزل را در وبلاگ جدید "صبح است ساقيا . . . " برايمان كامنت بگذاريد. باشد كه با اين حركت بتونيم اين سنت قديمي را رواج و گسترش بيشتري بدهيم. لوگويي هم براي اين کاردرنظرگرفته شده که دوستان در صورت تمايل مي توانند در وبلاگشون قرار بدهند . کد لوگو را در قسمت نظرات قرار دارد. .
همچون گذشته در اجراي اين طرح نيازمند ياري و اطلاع رساني شما به ساير دوستان هستم .ممنون از لطف تک تک شما بزرگوران.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 9:44  توسط سهیل   | 


طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف        گر بکشم زهی طرب گر بکشد زهی شرف
طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من   گرچه سخن همی برد قصه من به هر طرف

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 6:23  توسط سهیل   | 

خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
نبض جاده بیداراز بوی خون خورشیدست
کوفه رفتن مسلم گوئیا مسلم شد
ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد
رایت سیاه آمد کربلا مجسم شد
پای خون دل واکن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد
گریه کن!گلاب افشان!گل به خاک می‌افتد
باد مهرگان آمد، قامت علی خم شد
قاسم و تپیدن‌ها، لاله و دمیدن‌ها
مجتبی و چیدن‌ها، گل دوباره خرّم شد
تشنه اضطراب آورد، آب می‌شود عباس
گو فرات، خیبر شو! مرتضی مصمم شد
خادم برادر بود از ره پرستاری
در قدم مؤخر بود، از وفا مقدم شد
نوبت حسین آمد کآورد به میدان رو
نُه فلک به جوش آمد، منقلب دو عالم شد
چرخ در خروش آمد، خاک شعله‌پوش آمد
آسمان به جوش آمد، کشته اسم اعظم شد
بر سر از غم زهرا خاک می‌کند مریم
با مصیبت خاتم تازه داغ آدم شد
گرچه عقده‌ی دل بود آبروی بی‌دل بود
کز هجوم فرصت‌ها این فغان فراهم شد

(يوسفعلي ميرشكاك)

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 6:21  توسط سهیل   | 

خیز و در کاسه سر آب طربناک انداز        پیشر زآنکه شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست         حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 6:26  توسط سهیل   | 

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : طارق *** شماره سوره : 86 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 17 *** تعداد کلمه : 61 *** تعداد حروف : 245
معني : كوبنده، رونده در شب، ستاره ظاهر شونده.
علت نامگذاري : به علت سوگند خداوند به تساره ظاهر شونده در آيه اول.
نامهاي ديگر :ندارد
محتوي سوره :
•  بعد از چند سوگند اشاره به وجود فرشتگان الهي كه مراقب انسان هستند دارد.
•  زندگي نخستين و پيدايش انسان از آب نطفه دليلي بر امكان معاد و راهي براي روي آوردن او به فطرت توحيدي در جهت تربيت معنوي.
•  بعضي ويژگي هاي رستاخيز.
•  اهميت و عظمت قرآن با چند سوگند پرمعنا.
•  تهديد كافران به مجازات الهي.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و ششمين سوره است و به ترتيب نزول، سي و پنجمين سوره است كه بعد از سوره «بلد» و قبل از سوره «قمر» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «هر كس در نماز فريضه سوره طارق را تلاوت كند در قيامت نزد خداوند مقام و منزلت عظيمي خواهد داشت و از دوستان پيامبر و ياران آنها در بهشت خواهد بود.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 6:24  توسط سهیل   | 


خط عذار یار که بگرفت ماه از او          خوش حلقه ایست لیک بدر نیست راه ازو
ابروی دوست گوشه محراب دولتست               آنجا بمال چهره و حاجت بخوا ازو

+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 9:43  توسط سهیل   | 


ماربين آلمانى(خاور شناس) :حسين«ع»با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود،به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت.اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد،در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر باد خواهد رفت.

جرج جرداق(دانشمند و اديب مسيحى) :وقتى يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزى مى‏كرد،آنها مى‏گفتند:«چه مبلغ مى‏دهى؟»اما انصار حسين به او گفتند:ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم،باز مى‏خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 9:41  توسط سهیل   | 

آن یار کزو خانه ما جای پری بود                  سرتا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش         بیچاره ندانست که یارش سفری بود
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 6:22  توسط سهیل   | 

حکايت
 خطيبی کريه الصوت خود را خوش آواز پنداشتی و فرياد بيهوده برداشتی .
مردم قريه بعلت جاهی که داشت بليتش می کشيدند و اذيتش را مصلحت نمی ديدند تا يکی از خطبای آن اقليم که با او عداوتی نهانی داشت باری بپرسش آمده بودش . گفت : تو را خوابی ديده ام ، خير باد . گفتا : چه ديدی ؟ گفت : چنان ديدم که تو را آواز خوش بودی و مردمان از انفاس تو در  راحت . خطيب اندرين لختی بينديشيد و گفت : اين مبارک خواب است که ديدی که مرا بر عيب خود واقف گردانيدی ، معلوم شد که آواز ناخوش دارم و خلق از بلند خواندن من در رنج ، تو کردم کزين پس خطبه نگويم مگر بآهستگی.#
از صحبت دوستى برنجم
كاخلاق بدم حسن نمايد
عيبم هنر و كمال بيند
خارم گل و ياسمن نمايد
كو دشمن شوخ چشم  ناپاك
تا عيب مرا به من نمايد

(گلستان سعدی- باب چهارم : در فوايد خاموشى)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 6:20  توسط سهیل   | 

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت     که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش        هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آذر1388ساعت 6:18  توسط سهیل   |