تبليغاتX
ندای بهاری
(پاسداشت بانوی آزاده ندا اقا سلطان)
ای آزادی،
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو
یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 8:25  توسط سهیل   | 

                                                               به نام خدا
((مسعودى )) در مروج الذهب نقل مي کند : ((كار فرمانبردارى و اطاعت كوركورانه مردم از معاويه به جايى رسيد كه وقتى به طرف صفين مى رفت ، نماز جمعه را روز چهارشنبه اقامه كرد و تمام سپاهيان او به وى اقتدا كردند و با وجود اين بدعت آشكار، مورد اعتراض واقع نشد و در ميدان جنگ به فرمانش از سرمى گذشتند و او را سرور و مطاع خود مى دانستند)).

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 11:24  توسط سهیل   | 

به نام خدا

بنی آدم اعضاء یکدیگرند

                            که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

                            دگر عضوها را نماند قرار


+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 9:39  توسط سهیل   | 

                                                           به نام خدا
انتخابات حداقل در ایران همانند بازی فوتبال می مونه. وقتی که بازی تمام بشه و نتیجه اش اعلام بشه دیگه نمیشه عوضش کرد. حالا هرچقدر هم ما فریاد بزنیم که خوب بازی کردیم ؛ زیبا بازی کردیم؛ گل حریف سه متر توی افساید بود؛ دو تا پنالتی مسلم برای ما گرفته نشد و . . . هرچی بگیم دیگه فایده نداره. مخصوصا وقتی که نتیجه اش همه جا اعلام شده باشد و مهر تایید هم خورده باشد. تنها چیزی که به خاطره ها می ماند بی عدالتی و ناداوری است که صورت گرفته. درست مثل "جمال قندول" داور(ناداور) بازی ایران و عربستان در نیمه نهایی جام ملتهای آسیا که چطوری سر تیم ایران را برید. ولی توی تاریخ همیشه حقیقت جاودان است. وگذر زمان آن را روشن تر و واضح تر می سازد.
مونده ام وقتی که چندین سال بعد جقله که تاریخ را بخواند و بیاید از من بپرسد که اون روزها بابا تو چکار کردی؟ چه جوابش را بدهم؟
گيرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام‌
و ساقه‌هاي جوانم از ضربه‌هاي تبرهايتان زخم‌دار است
با ريشه چه مي‌کنيد ؟
گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرنده‌ايد
پرواز را علامت ممنوع مي‌زنيد
با جوجه‌هاي نشسته در آشيان چه مي‌کنيد ؟
گيرم که مي‌کشيد
گيرم که مي‌بريد
گيرم که مي‌زنيد
با رويش ناگزير جوانه چه مي‌کنيد ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 8:53  توسط سهیل   | 

                                                           به نام خدا

جمع دوستانه ما در اين مجاز آباد و در اين وبلاگستان تاکنون بارها و بارها "ما" بودن را تجربه کرده. در اينجا دوره هاي ختم قرآن و صلوات بسيار گرفته ايم. براي سلامتي و رفع مشکل يکديگر بارها و بارها همگي دست به دعا برداشته ايم و جالبتر اينکه هر بار که "ما" شديم دستهاي گرم خدا را در دستانمان احساس کرديم و حضورش را در برآورده شدن خواسته هاي جمعي امان به وضوح ديده ايم. هر وقت که "ما" شديم خدانيز با "ما" بود.
اکنون زمان آن فرا رسيده که گامي فراتر بگذاريم و قدمي محکمتر برداريم. گاه آن رسيده که از اين مجاز آباد بيرون برويم و در دنياي واقعي و حقيقي "ما" بودن را به نمايش بگذاريم. اينبار بايد همه ما در روز جمعه قرارمان را در پاي صندوق هاي راي بگذاريم و با راي سبزي که مي دهيم اراده امان را براي داشتن ايراني آباد و سرسبز نشان دهيم و يقين دارم که خداوند نيز همچون قبل انچه را که مي خواهيم به ما خواهد داد. با راي سبز خويش بهار سرسبزي را که خداوند از اول سال به ما ارزاني داشته تداوم بخشيم و ادامه بدهيم. و اکنون شايد پي به حکمت اينهمه سرسبز بودن بهار امسال برده باشيم که :
خداوند نيز کشورمان را سبز ميخواهد.
چون ما سبز ميخواهيم.
چون مير حسين موسوي را ميخواهيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 9:42  توسط سهیل   | 

                                                                به نام خدا
امروز صبح از پنجره اتاقم در اداره داشتم آسمان را نگاه میکردم که ناگهان پرندگانی دیدم در آسمان که وقتی به حافظه ام مراجعه کردم دیدم که چندین سال است که حضورشان را احساس نکرده بودم.
پرستوهای بازیگوش در میان آسمان آبی با بالهایی باز در حال پروازی عاشقانه و زیبا بودن. و من این صحنه را چندین و چند سال است که ندیده بودم. وقتی که پنجره را گشودم از میان صداهای مهیب ماشین و بوق و داد و بیداد توانستم صدای لطیف ولی ضعیفشان را تشخیص بدهم که اوازی مستانه سر داده بودند .
پرستو همیشه و همه جا یادآوری آمدن بهار است و امسال بهار واقعا معرکه است . پاسش داریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 9:27  توسط سهیل   | 

                                                             به نام خدا
مادران امروزي:
غذا را بوسيله انواع و اقسام وسايل پخت و پز همچون سرخ کن و ماکروفر و غذاساز و . . . در عرض کمتر از نيم ساعت طبخ کرده و جلوي خانواده مي گذارند
لباسها وحتي ظروف کثيف را با قرار دادن در لباسشوئي و ظرفشوئي و با زدن يک دکمه شسته شده و خشک شده تحويل مي گيرند
آب گرم در لوله هاي آب جاري است و هيچ مشکلي از بابت گرمي و سردي آب ندارند
بچه هايشان هم حداکثر به دو تا مي رسد که صد البته با استفاده از پوشک بچه دغدغه اي ندارند و با شير خشک و انواع و اقسام مکمل هاي غذايي و دارويي شکم بچه را پر مي کنند و ايضا با استفاده از انواع و اقسام واکسن هاي موجود و دکترهاي متخصص خيلي به ندرت غم و غصه بيماري کودکان دلبند خويش را دارند
تمام چاشني هاي غذا از سبزي گرفته تا انواع و اقسام ترشي جات و رب جات به صورت خشک و کنسرو و حاضر کرده در اختيارشان مي باشد و مشکلي از بابت قرار دادن انواع و اقسام چاشني هاي ندارند.

مادران ديروز:
صبح که از خواب برميخواستند شروع ميکردند به آماده کردن وسايل و مواد و پخت و پز بر روي اجاقها و چراغ هاي نفتي تا ظهر غذا حاضر باشد. چيزي درحدود سه - چهار ساعت را کامل در آشپزخانه دود چراغ و بوي روغن مي گرفتند.
لباس شستن و ظرف شستن با آب سرد در چله زمستان و تموز تابستان برايشان يکسان بوده و با چه مشقتي بخصوص در روزهاي سرد زمستاني لباس ها و ظروف را با آب سرد و شايد هم کمي آب گرم حاصل از قراردادن يک کتري بر روي چراغ نفتي و يا بخاري ؛ مي شستند. تازه مراحل خشک کردن لباسها در زمستان خود يک مشغله اي ديگر بود.
با داشتن چندين فرزند قد و نيم قد به امورات تک تک بچه ها رسيدگي ميکردند قنداق کردن بچه ها و تغذيه به وسيله شير و بدتر از همه بيماري هاي مختلف و واگيردار مخصوص کودکان و پرستاري از تک تک کودکان در هنگام بيماري هايي از قبيل سرخک و  آبله مرغان و اوريون و . . .
تهيه و درست کردن يک يک انواع چاشني هاي غذايي  از قبيل ترشيجات و رب و تهيه و پاک کردن سبزيهاي مختلف و . . . که هرکدام به تنهايي چندين روز کار مداوم را طلب مي کند.

حال يک سوال: آيا بهشتي که زير پاي مادران امروزي هست با بهشتي که زير پاي مادران ديروز هست ؛ يکسان است ؟

پ ن1: دیشب کاملا تصادفی یکی از کتابهایم را نگاه می کردم صفحه اولش ا ینطوری نوشته بودم:"در روز یکشنبه مورخ 23/02/1375 از نهمین نمایشگاه کتاب تهران به همراه عباچی زاده , مهمان ؛ مشدی, قلی , خریداری گردید" اونهایی که نمایشگاه کتاب میرن یادی هم از ما بکنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 9:49  توسط سهیل   | 

                                                          به نام خدا
۱- صدقه و آيه الکرسي سرصبح که سفارش اکيد گرامي مادر در نوجواني و جواني بوده ؛ الان شده يک قانون
۲- هرچيزي سرجاي خودش. يا نه هرچيزي سرجاي اولش. ازاينکه مثل گربهِ گيچِ لنگه کفش خورده وسط خونه دور خودم بچرخم ؛ متنفرم
۳- احترام به ديگران ؛ تا حدي که بعضي اوقات اينقدر زياد مي شه که  صداي گرامي مادر ومهربان همسر نيز در مي آيد.
۴- هنگام خواب حتما بايد پتوئي ؛ ملحفه اي ؛چادرشبي چيزي رويم باشه . مگرنه يخ مي زنم.
۵- براي بيدار کردنم ازخواب اصلا به پشتم نزنيد. اگر اينکار را کرديد عواقبش بر عهده عواملش
۶- وقتي محو تلويزيون هستم مخصوصا فوتبال مورد علاقه لطفا با من حرف نزنيد. بعدا نگيد که اين موضوع را اون موقع بهت گفتم چرا گوش ندادي.
۷- تا جايي که در توان هست و مقدور باشد به ديگران کمک کنم. البته بنا به مشاهدات بسيار متضادي که ديده ام و با دو دست داده ام و با دو پا دویده ام دنبالش لطفا تقاضاي کمک مالي نفرماييد. فکري و يدي در خدمت هستيم در بست .
۸- صبحانه حتما بايد صرف شود. مگرنه اگر ميون روز وسط کار انداختم رفتم به خوردن يا افتادم و غش کردم؛ تعجب نکنيد.
۹- اصلا اهل بحث و مباحثه و مجادله نيستم؛ اگر يکوقت جوابتون را ندادم حمل بر درست بودن فرمايشات نگذاريد.

ديگه فکر کنم همين ها باشه.البته عرض نمايم که هر قانوني استثنا هم داره و اين قوانين فوق نيز از آن مبرا نيست.
پ ن۱: قصد داشتم که توي بازيهاي وبلاگي شرکت نکنم ولي وقتي لطف چند تا دوست برما فرود مي آيد . چه توان کرد جز سرتعظيم بر آستان اوامر دوستان فرود آوردن. اما بالاغيرتا دوستان عزيز ما را براي بازي هاي وبلاگي انتخاب نکنند. شرمنده اشون ميشيم اسيدي!!!!
پ ن ۲ : اين "اسيدي" که توي پ ن قبلي يهويي اومد ، يادگار يکي از دوستان وبلاگي است که وبلاگنويسي را بوسيد و گذاشت کنار اما جاش برامون همچنان سبزه
.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 8:22  توسط سهیل   |