صبح بهاری
خاطرات و دل گویه ها
اما . . . اما هيچ کدام از اينها دليل نمي شود که نسبت به افتخاري که شما و گروه هنرمندتان براي ايران و ملت ايران و من بدست آورده ايد ، بي تفاوت باشم . دليل نمي شود که اوج شادي خودم را ابراز نکنم و بيان نکنم ، دليل نمي شود که اون شور و شعف و شادي اي را که بعد از شنيدن خبر دريافت جايزه اسکار شما ، به من دست داد را کتمان کنم . چند وقتي هست که اين سريال را تهيه کردم ميخواهم بشينم و اثر زيباي سعدي سينماي ايران علي حاتمي را ببينم .
بیستم اسفند نود همکارم که جوانی سی ساله هستش مجبور شد که برای انجام عمل دریچه قلب بستری بشه. تشخیص دکترش چیزی حدود یکماه بستری شدن بود . من هم قبول کردم که کارها را به تنهایی انجام بدهم و احتیاجی به جانشین نیست . البته این تصمیم من چندان تاثیری هم نداشت چون جانشینی در اون زمان پیدا نمی شد . به هرحال این همکار ما رفت و عمل کرد و من را با حجم انبوه کارهای آخر سال تنها گذاشت . سال قدیم با تمام سختی هایش به پایان رسید و سال جدید شروع شد.دو هفته ای که حال و هوای عید بود . اون هم گذشت. اما آنچه که در این گذر ایام بدست آمد اینکه وضعیت همکار ما از اون چیزی که دکترها فکرش را می کردند وخیم تر بوده و الان که چیزی حدود یکماه و نیم می گذرد . این همکار ما تنها یک نصف روز به زور تونست بیاید محل کارش و دیگر هیچ.
خلاصه آنکه اخر سال و اول سال ما همه اش به کاررررررررررررررررر گذشت و از گذر این ایام هیچ نفهمیدم. همه اینها باعث شد که دیگه مثل گذشته نتونم توی نت باشم. وب حافظ رو با تاخیرهای بسیار و با عجله به روز می کردم و اکثر روزها تنها حضور من در نت همان مدت زمان به روز کردن بود و بس .
الان هم خسته ام جسم و تن و فکر و روح و همه و همه . با همه اینها همچنان هستم. تلاش میکنم و بودنم را نشان میدهم. گرچه بعضی روزها با یک مرده متحرک هیچ فرقی ندارم . فقط شاید راه بروم و نفس بکشم. اصلا کشش اینکه بخواهم انرژی بیشتری صرف کنم را ندارم.از طرف دیگه باید به خانواده و جقل دختر و فینگیل پسر هم برسم، امید به فردایی دارم که امیدوارم برسد و شرایط بهتر بشود. دلم برای تک تک شمایان تنگ شده . برای خواندن مطالب زیباتون و برای صحبت کردن باهاتون . از همگی اتون ممنونم که همچنان تشریف می آورید و وب حافظم را رونق می دهید و نبودنم را با بودنتون جبران می کنید . خوشحالم می کنید وقتی برایم یادگاری می نویسید و شعری و مطلبی به یادگار به من هدیه می دهید . ممنونم از همگی اتان و مثل همیشه شرمنده ام از تمام لطفهای بیشماری که نثارم می دارید . باشد که هرچه زودتر جبران کنم .
پ ن : من معتقدم که فروردین و اردیبهشت ماه زیباتری و بهترین ماههای عمر یک فرد می تونه باشه . حیف که امسال فروردینش را از دست دادم . حال ببینیم که اردیبهشت چه می شود .
امسال هم همچون سالهای گذشته آخرين پست سال را اختصاص ميدهم به هفت سين قرآني . رسمي كه از قديم در خانواده امان برقرار است و من مامور انجامش بوده ام . و خير و بركت را هرساله برايمان به همراه داشته است . هفت آيه از قرآن كريم كه با كلمه سلام شروع مي شود را با آب زعفران بر روي بشقابي يا كاسه چيني مي نويسيم و در سفره هفت سين قرار مي دهيم . بعد از جمع كردن سفره نيز با گرداندن آب در ظرف و حل شدن زعفران در آب ، آن را به نيت تبرك و مباركي با چاي يا شربت مخلوط كرده و مي خوريم .
روشن نوشتن هم به اين صورت هستش كه مقداري زعفران را با حدود 10-9 قطره آب جوش مخلوط ميكنيم تا زعفران رنگ بدهد بعد با استفاده از قلم ني با نوك بسيار ريز يا سيخ كبريتي كه انتهايش را نازك كرده ايم اين هفت آيه را روي ظرف مي نويسيم. بنا به ذوق و سليقه اي هم كه داريد مي توانيد آن را تزئين و زيبا نماييد .
آيه هاي مورد نظر عبارتند از :
1 - سوره يس (36) : آيه 58 (سَلامٌ قَولاً . . .)
2 - سوره الصافات (37) : آيه هاي : 79 و 109 و 120و 130
3 - سوره الزمر (39) : آيه 73 (. . . سَلامٌ عَليكُم طِبْتُم . . .)
4 - سوره القدر (97) : آيه 5 (سَلامٌ هِيَ حَتي . . .)
پ ن : روزهای آخر سال را اصلا نفهمیدم چگونه گذراندم . همکارم که اتفاقا جوانی سی ساله هم هست بعلت ناراحتی دریچه قلبش مجبور به عمل قلب باز شد . اونوقت من موندم و یک خروار کارهای روزانه اخر سال . دست تنها و کلی و کار . این چند روز اصلا نت نیامدم و فقط سرصبح از خانه وب حافظ را به روز میکردم و تا صبح روز بعد . به هرحال اگر نیستیم به بزرگی خود ببخشایید .
آقاي اصغرفرهادي عزيز!
گرچه ميدانم(حتي يقين دارم) که اين نوشته را همچون نامه پيمان معادي و ساير نامه هايي که بزرگان هنرمند براتون نوشته اند ، نميخوانيد. و گرچه ميدانم (حتي يقين دارم) که اين چند خط همانند نامه پيمان معادي و ساير نوشته هاي هنرمندان بزرگ در هيچ کجا پخش نمي شود و از هيچ سايتي سر در نمي آورد .
فرهادي عزيز ! شما واقعيت ملت ايران را بيان نموديد . شما اصالت ايرانيان را به جهانيان نشان داديد . شما در محيطي هنري از زبان ما صحبت کرديد و بيان نموديد که ملت ايران صلح دوست هستند و از فرهنگ غني ما صحبت کرديد . در جايي صحبت کرديد که همه حرفهايتان را باور ميکنند . در جايي صحبت از فرهنگ دوستي و احترام به فرهنگها صحبت کرديد که تمامي فرهنگها جمع بودند . در خوب جايي ، خوب صحبتي نموديد . صحبتي به جا و نيکو .
آقاي فرهادي عزيز ! از شما و پيمان معادي عزيز و ليلا حاتمي گرامي و ساره بيات و از همه گروه هنرمندتان ممنون و متشکريم که در اثري ساختيد که بار ديگر نام ايران را در بالاترين سطح فرهنگي و هنري جهان جاودان سازد و به دست تاريخ سپرديد . هيچگاه اسکار 2012 از ياد مردمان فرهنگ دوست ايران نمي رود .
دراين ميخانه که رهگذار عمر همچون شب روي شهرهاي دور که در زير نور مهتاب ،عاشقانه هاي ري را را با خود زمزمه ميکند ميتوان حرف هاي ناگفته بسياري را شنيد و راز نهان را از مهر و ماه خواند .
و دل انگاره هاي باران ، نغمه درد است در گشودن فصل نو در فصول شهر سنگستان که ورق پاره هاي نتهاي آهنگ زندگي را با تفکري سبز و قلبي آسموني همچون يوحناي مجنون از هجوم سايه ها در امان مي دارد و به دنبال اين است که کجا آسمان به پايان مي رسد تا به ماه نشين عشق بگويد با من بخوان ترنم سکوت که دلنشين شد سخنم تا تو قبولش کردي.
در کوچه شهر دلم خيال که خيس نمي شود ، قاصد وهم افکارم هميشه ندا سر ميدهد که اين منم ! اين منم ، خدا گونه اي که شکوفايي عشق و توانگري درون تو را با سيب حوا محک زدم تا صبر ترا بسنجم
اينجا سخنان جاري همچون رود از چشمه سار ذهن و قلب و سينه روشن وپاک تک تک دوستان است ، جاودان است .
پ ن : اینجا دیدم یک پیشنهادی داده بود برای نوشتن مطلب ،ما هم برای اینکه خاک اینجا را بروبیم ، نوشتیم .

در سريال هزاردستان يک اتفاقي مي افتد به اين صورت که کميته مجازات ، اسماعيل خان(رئيس غله و آرد تهران) را ترور ميکند . بعد از ترور کفيل شعبه تامينات که نقش آن را مرحوم جهانگيرفروهر بازي مي کند شروع به تحقيق در مورد ضارب مي کند. يک صحنه توي قهوه خانه مي آيد و از تک تک افرادي که آنجاهستند سوالاتي در مورد زمان وقوع ترور ميکند . اما جواب همگي اشان تقريبا اينگونه است : چشام داشت گرم مي شد که . . . خوابيده بودم که . . . خواب خوش بودم که . . . چرت مي زدم که . . . سينه کش آفتاب دراز کشيده بودم که . . .
بعد از آن جهانگير فروهر يک ديالوگي داره که من اين ديالوگ را در همان زمان پخش اوليه اين سريال (سال هاي 62-63) هم ديده بودم و از همان زمان هميشه توي ذهنم بود . جهانگير فروهر با حالتي تمسخرآميز و استهزاء گونه ميگه : "جماعت خواب ، اجتماع خواب زده ، جامعه چرتي ."
و چقدر اين گفته در جامعه ايران مصداق دارد .
پ ن : اين عکس را جايي ديدم . گفتم اينجا بذارم تا بفهميم که بر سر اين ملت چه مي آيد . فقط یک نگاه به تاریخش بکنید . تقریبا مربوط به هفت سال و نیم پیش می باشد. 

دیشب گوارديولا يک ال کلاسيکوي ديگر را هم در مقابل ديدگان ده ها هزار مادريدي با پيروزي پشت سر گذاشت تا او و شاگردانش : مسي ، ژاوي ، پيول و . . . به مورينيو و شاگردانش فوتبال را ياد بدهند .
پ ن : گوگل داره نوروز، این عید سعید باستانی ایرانی را به نام افغانها ثبت میکنه ، الان باید بریم رای بدهیم تا حقانیت این واقعیت تاریخی را به اثبات برسانیم .
به نوروز ایرانی رای دهید .

سريال هزاردستان براي من هميشه يادآور خاطراتي از دوران نوجواني و جواني را دارد . اون زماني که شايد از ديالوگهاي زيباي آن چندان سر در نمي آوردم و بيشتر ظهرهاي جمعه اي که اين سريال پخش مي شد به بازيگوشي هاي من درکوچه و خيابان مي گذشت . بعدها که عقلي به کله امان آمد و چند قسمت جسته و گريخته اين سريال را ديدم ، متوجه شدم که چه سريال زيبا و ارزشمندي را از دست داده ام .
ديالوگهايي که در اين سريال وجود دارد و استعاره ها و کنايه ها آن بسيار جذاب و زيبا هستند . و جالبتر اينکه در اين سريال يک نفر نيست که قشنگ صحبت ميکند بلکه تمام شخصيتها با توجه به موقعيت و نقشي که دارند کلمات و عبارات بسيار زيبايي را بيان ميکنند از آن فرد عادي اي که از خيابان عبور ميکند و شايد فقط يک ديالوگ داشته باشد تا نقش هاي اول و طراز اول اين سريال . همه و همه . . . زيبا و با مغز سخن مي گويند .
پ ن1 : يکي از جملات اين سريال :"پهلوان داريم و پهلوان پنبه ، آتش خيلي سريع به پنبه سرايت ميکند "
پ ن 2: سالهاي قبل شبهاي طولاني زمستان را با خواندن کتاب ميگذرانديم ولي امسال به واسطه حضور فينگيل پسر ديگر نمي توان کتابي خواند . بنابراين با تلويزيون سرمان را گرم ميکنيم
| Design By : Night Melody |

